راه میانه

میانه روی و حد خود نگاه داشتن، کمال سرشت آدمی است

استفاده از انرژی دیگران

افرادی که ناخودآگاه از انرژی دیگران تغذیه می کنند....

معمولا آنها افرادی هستند که ما اصلا بهشان شک نداریم.

یکی از راههای کسب انرژی از شما این است که :

این افراد ممکن است نزدیک شما بیایند و برای شما درد دل کنند و بگویند که چه آدم بدبخت و فلک زده ای هستند و ... و هر چه شما راه چاره نشانشان می دهید گوش نمی دهند، چون نمی خواهند که تغییری در وضعیتشان بوجود بیاید چرا که این تنها راهی است که می توانند انرژی بگیرند، آنها با این کار در حال گرفتن انرژی شما هستند در حالی که شما دلتان به حالشان سوخته است.
پس اگر بجای یک گفتگوی منطقی دوطرفه، وارد گفت و شنودی شدید که هر راه حلی ارائه دادید با جمله : آره درست میگی، ولی..... پاسخ داد، بدانید که دارید انرژی از دست می دهید.

راه دیگر انرژی گرفتن از شما تحقیر کردنتان است: بعضی از مردم سعی میکنند با هر حیله ای متوسل شوند و تحقیرتان کنند تا انرژیتان را بگیرند که نام دیگر این کار دیگرآزاری یا سادیسم است. شخص سادیستیک با تحقیر دیگری احساس خود برتربینی کرده و انرژی دیگران را از آن خود می کند.
تحقیر کردن میتواند نسبت به پوشش، ظاهر، جسم، جنسیت، رفتار، گفتار، و ... باشد.
خیط کردن دیگری و یا انتقاد از او، تحت هر نامی که صورت گیرد در واقع تحقیر است و انرژی را به سمت تحقیر کننده می کشاند.

بهتر است که
یادتان باشد اکثر این افراد از کاری که انجام میدهند کاملا بی اطلاعند در رابطه با آنها پس از مدتی زمانی کوتاه یا بلند، احساس می کنید بی انرژی و بی حوصله شده اید در حالیکه آنها سرحال آمده اند. اینگونه رابطه ها را دوست دارید قطع کنید و از رابطه با اینگونه افراد بدون اینکه بدانید چرا، طفره می روید.
اگر واقعا به این افراد دوست و نزدیک هستید میتوانید موضوع را با آنها در میان بگذارید و به آنها کمک کنید. چون این افراد با اینکار رابطه اجتماعی خودشان را با دوستان و اطرافیان تخریب می کنند.
در صورتی هم که این شخص در زندگیتان و برایتان اهمیتی ندارد بهتر است که از او دوری کنید.

۰ نظر

تاریخ جامع ایران


 

 

 این روزا تب رونمایی از مجموعۀ تاریخ جامع ایران، مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی را برداشته است.

 در حالی که آخرین حقوق دریافتی بهمن ماه بوده است، مدیر محترم، مراسمی برگزار کرده اند که حدود 5000 نفر در آن دعوت هستند.

 

  از کارتهای دعوت بگم که با یک نگاه کلی به نظر می رسد هر کدام حدود 30000 تومان هزینه برده باشد.

 گاهی با خودم فکر می کنم  اگر من مدیر بودم، چنین و چنان عمل می کردم. البته این جمله را بارها از افراد مختلف شنیده ام، اما  پس از مدیر شدن به مراتب از فرد قبلی عملکرد بدتری داشته اند. شاید من هم همینجوری بشوم! 

بگذریم.......

 

 

 توضیح مختصری دربارۀ تاریخ جامع ایران:

 

ثبت و ضبط و تدوین چند هزار سال تاریخ سرزمین و مردم ایران، با فراز و نشیب‌های بی‌مانند، وظیفه همه ایرانیانی است که برای مرز و بوم خود در عرصه تاریخ و تمدن بشر سهمی ممتاز و سترگ قائل‌اند. به رغم این همه، هنوز مجموعه‌ای نسبتاً جامع که مهمترین وجوه تاریخ ایران را، به شیوه‌ای محققانه بازگوید، پدید نیامده است. آثار پراکنده درباره ادوار مختلف یا مجموعه‌های محققانه‌ای که به‌ندرت در این موضوع منتشر شده، تنها گوشه‌هایی از تاریخ ایران را در بردارند. مجموعه‌ای که تحقیق و تدوین آن را قریب به دوازده سال پیش مرکز دایرةالمعارف بزرگ اسلامی بر عهده شناخته است یعنی تاریخ جامع ایران عنوان مجموعه‌ای است 20 جلدی، مشتمل بر وجوه مختلف تاریخ سیاسی و اجتماعی و فرهنگی ایران از دوران پیش از اسلام تا انقراض قاجار. مراد از ایران در این مجموعه، دنیای ایرانی یا ایران فرهنگی است که همواره قلمروی گسترده‌تر از مرزهای جغرافیایی این سرزمین را شامل می‌شده است. از این وجهه نظر، مجلدات و ابواب مربوط به تاریخ فرهنگی ایران، بی ‌شک از اهمیت خاص برخوردار خواهد بود.

 

۲ نظر

دانیال

هیچ چیز لذت بخش تر از این نیست که بعد از یک روز پر کار و سخت، وقتی می رسی

خونه با این صحنه مواجه بشی:

دانیال:

مامان چشمات رو ببند می خوام یک چیزی بهتون نشون بدم



یک صفحه شعر از فاضل نظری

دانیال همیشه اسم شعرایی رو که کتابهای شعرشون را شبها کنار تختش می خوانم، از من می پرسد. چون علاقه من به اشعار فاضل نظری را می دانست، امروز در گوگل جستجو کرده بود و خودش کادر بندی کرده و پرینت گرفته بود.


خدائیش خیلی مزه داد

کیفیت عکس به دلیل نور کم خوب نشده، آخه الان عکس را گرفتم و فردا صبح فرصت نمی شد :-)))

۴ نظر

دوستی

دوستی با بعضی آدم ها مثل نوشیدن چای کیسه‌ ایست.
هول هولکی و دم دستی. 
برای رفع تکلیف . 
اما خستگی‌ات را رفع نمی‌کنند.
دل آدم را باز نمی‌کند. خاطره نمی‌شود.

دوستی با بعضی آدمها مثل خوردن چای خارجی است.
پر از رنگ و بو.
این دوستی‌ها جان می دهند برای خاطره‌های دمِ دستی..
این چای خارجی را می‌ریزی در فنجان،
می‌نشینی با شکلات فندقی می‌خوری و فکر می‌کنی خوشحال‌ترین آدم روی زمینی.
فقط نمی‌دانی چرا باقی چای که مانده در فنجان بعد از یکی دو ساعت می‌شود رنگ قیر... سیاه ...

دوستی با بعضی آدم‌ها مثل نوشیدن چای سرگل لاهیجان است.
باید نرم دم بکشد.
باید انتظارش را بکشی.
باید برای عطر و رنگش منتظر بمانی. 
باید صبر کنی.
آرام باشی و مقدماتش را فراهم کنی. 
باید آن را بریزی در یک استکان کوچک کمر باریک.
خوب نگاهش کنی.
عطر ملایمش را احساس کنی و آهسته، جرعه جرعه بنوشی‌اش و زندگی کنی...
۳ نظر

فقط خدا

۱ نظر

عاشقانه ها

ای شب از رویای تو رنگین شده

سینه از عطر توام سنگین شده

ای به روی چشم من گسترده خویش

شادیم بخشیده از اندوه بیش

همچو بارانی که شوید جسم خاک

هستیم زآلودگی ها کرده پاک

 

 

ای تپش های تن سوزان من

آتشی در سایهء مژگان من

ای ز گندمزارها سرشارتر

ای ز زرین شاخه ها پر بارتر

ای در بگشوده بر خورشیدها

در هجوم ظلمت تردیدها

با توام دیگر ز دردی بیم نیست

هست اگر، جز درد خوشبختیم نیست 

ای دل تنگ من و این بار نور؟

هایهوی زندگی در قعر گور؟

 

 

ای دو چشمانت چمنزاران من

داغ چشمت خورده بر چشمان من

پیش از اینت گر که در خود داشتم

هرکسی را تو نمی انگاشتم

 

 

درد تاریکیست درد خواستن

رفتن و بیهوده خود را کاستن

سر نهادن بر سیه دل سینه ها

سینه آلودن به چرک کینه ها

در نوازش، نیش ماران یافتن

زهر در لبخند یاران یافتن

زر نهادن در کف طرارها

گمشدن در پهنه بازارها

 

 

آه، ای با جان من آمیخته

ای مرا از گور من انگیخته

چون ستاره، با دو بال زرنشان

آمده از دور دست آسمان

جوی خشک سینه ام را آب تو

بستر رگهام را سیلاب تو

در جهانی اینچنین سرد و سیاه

با قدمهایت قدمهایم به راه

 

 

ای به زیر پوستم پنهان شده

همچو خون در پوستم جوشان شده

گیسویم را از نوازش سوخته

گونه هام از هرم خواهش سوخته

آه، ای بیگانه با پیرهنم

آشنای سبزه واران تنم

آه، ای روشن طلوع بی غروب

آفتاب سرزمین های جنوب

آه، آه ای از سحر شاداب تر

از بهاران تازه تر سیراب تر

عشق دیگر نیست این، این خیرگیست

چلچراغی در سکوت و تیرگیست

عشق چون در سینه ام بیدار شد

از طلب پا تا سرم ایثار شد

این دگر من نیستم، من نیستم

حیف از آن عمری که با من زیستم

. . . . . . . . . .

ای لبانم بوسه گاه بوسه ات

خیره چشمانم به راه بوسه ات

ای تشنج های لذت در تنم

ای خطوط پیکرت پیرهنم

آه  می خواهم که بشکافم ز هم

شادیم یک دم بیالاید به غم

آه، می خواهم که برخیزم ز جای

همچو ابری اشک ریزم های های

 

 

این دل تنگ من و این دود عود ؟

در شبستان، زخمه های چنگ و رود ؟

این فضای خالی و پروازها؟

این شب خاموش و این آوازها؟

 

 

ای نگاهت لای لایی سِحر بار

گاهوار کودکان بیقرار

ای نفسهایت نسیم نیمخواب

شسته از من لرزه های اضطراب

خفته در لبخند فرداهای من

رفته تا اعماق دنیا های من

 

 

ای مرا با شور شعر آمیخته

اینهمه آتش به شعرم ریخته

چون تب عشقم چنین افروختی

لاجرم شعرم به آتش سوختی


فروغ فرخزاد


۰ نظر

حس هفتم

حس دیگری باید باشد ورای این حواس پنج یا شش گانه ی شناخته شده. حس دیگری که ترکیب دلپذیری دارد  
 
از رنگهای ملایم..نور آفتاب که اریب باریده روی قالی..لمس دستها و پاهای یک نوزاد.نوشیدن یک فنجان چای در
 
یک غروب بارانی دربالکن خانه بایک دنیا خستگی.. دیدن یک آشنای دور از ازدحام..
 
آن دقیقه های صبح که آفتاب چشمت را می زندو دوست داری تاابد کش بیاید.این همان حس هفتم است.همان
 
 حسی که اگر نبود چیزی از تماشای قطره های باران روی شیشه بخارگرفته ماشین،دستگیر آدم نمی شد
 
 و  محال ممکن بود دل کسی برای صدای چرخیدن کلیددر قفل بلرزد.
 
حس هفتم بعضی آدمها پر کارتر است. همانهایی که همیشه یک دوربین عکاسی یا یک برگ کاغذ و قلم کنار
 
 دستشان است ودنبال ثبت و نگه داشتن تاریخ و ساعت لحظه ها هستند. حس هفتم بعضیهاهم مریض  
 
 است.همانهایی که نه ازبوی شب بوی حیاط هیجان زده می شوند ونه ازتمام شدن فصل انگور دلشان هری
 
 می ریزد. عجیبترین حس آدمها حس ششم معروفشان نیست،ناشناخته ترین نوع حس در آدمها همین حس
 هفتم است.
 
 
وظیفه اش به گمانم پیدا کردن آن لحظه های دلنشین است که توضیحشان برای کسی ممکن نیست الا کسی
 
 که خیلی خوب آدمیزاد را بلد باشد..

۵ نظر
در راه رفتن میانه رو باش!

از میانه روی، خوش بختی پاک سر می زند.

طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان