راه میانه

میانه روی و حد خود نگاه داشتن، کمال سرشت آدمی است

دو انسان معنوی


وقتی دو انسان پخته و معنوی به هم دل می بازند ، یکی از بزرگترین پارادوکس های زندگی اتفاق می افتد .

یکی از زیبا ترین پدیده های جهان هستی رخ می دهد : آنها با هم هستند و در عین حال به شدت مستقل و تنها

هستند . آنقدر به هم نزدیکند که انگار هردو آنها یک نفرند . اما در عین حال ، با هم بودنشان ، فردیتشان را نابود ن

می کند . با هم هستند و تنها هستند . با هم بودنشان کمک می کند کە تنها باشند . دو انسان پخته و معنوی اگر

عاشق هم شوند ، بدون حس مالکیت ، بدون سیاست ، بدون ریاکاری ، به هم کمک می کنند کە آزاد باشند....

 

(اوشو)



۵ نظر

اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است

اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است 

دنیا برای از تو نوشتن مرا کم است


اکسیر من  نه این که مرا شعر تازه نیست  

من از تو می نویسم و این کیمیا کم است


سرشارم از خیال ولی این کفاف نیست          

درشعر من حقیقت یک ماجرا کم است


تا این غرل شبیه غزل های من شود              

چیزی شبیه عطر حضور شما کم است


گاهی ترا کنار خود احساس می کنم       

اما چقدر دل خوشی خواب ها کم است


خون هر آن غزل که نگفتم به پای توست

آیا هنوز آمدنت را بها کم است


محمد علی بهمنی

۴ نظر

خودت را ببخش



ببخش خودت را 
برایِ تمامِ راه های نرفته
برایِ تمامِ بی راه های رفته
ببخش،
بگذار احساست 
قدری هوایی بخورد ...
گاهی بدترین اتفاق ها
هدیه ی زمانه و روزگارند
تنها کافیست خودمان باشیم!
که خود را برای تمامی ِ این بی راه ِ رفتنمان ببخشیم
و به خودمان بیاییم
تا خدا تمامی ِ درهایی که به خیال ِ باطلمان بسته را به رویمان باز کند.
خطاهایت را بشناس 
آنها را پذیرا باش
و تنها بین ِ خودت و خدایت نگهشان دار
این دنیا نامحرم بددل
نامحرم نامروت زیاد دارد!
تا دست خدا هست؛ تا مهربانی‌اش بی انتهاست
تا می گویی خدایا ببخش
به دورت می گردد و می بوستت و می گوید جانم چه کرده ای مگر؟
دیگر تو را چه نیاز به آدم‌ها؟
تنها خودت باش و 
زیبا بمان و
بگذار با دیدنت
هر رهگذر ِ ناامیدی
لبخندی بزند
رو به آسمان 
و زیرِ لب بگوید:
هنوز هم می شود از نو شروع کرد ... !

عادل دانتیسم
۵ نظر

سخنی از استاد ملکیان


اگر کسی بخواهد پی چیزی برود که به‌خاطر آن ساخته شده، باید چهار کار انجام دهد:


استاد مصطفی ملکیان

١) اول این که ارزش داوری‌های دیگران برای او بی‌اعتبار شود؛ زیرا در اکثر مواقع آنچه باعث می‌شود به‌دنبال آنچه واقعاً مایلیم نرویم، داوری‌های دیگران است. اگر کسی نه از ستایش دیگران خشنود شود و نه از نکوهش‌شان بدحال شود، به‌جرأت می‌گویم که 80 تا 90 درصد راه درست زندگی کردن را طی کرده‌است. ما باید وظیفه اخلاقی‌مان را نسبت به دیگران انجام بدهیم، اما این‌که دیگران در مورد انجام وظیفه اخلاقی ما چه برداشتی می‌کنند، نباید در تصمیم ما تأثیری بگذارد.

٢) دومین مرحله این است که باید ترس از فقر را در وجود خود بسوزاند. به اعتقاد من یکی از روان‌شناختی‌ترین آیه‌های قرآن، این آیه است: «الشیطان یعدکم الفقر» به‌محض این‌که شیطان شما را از فقر ترساند، باقی کار به‌راحتی توسط خود شما انجام می‌شود. وقتی شما از فقیرشدن بترسید، برای دورشدن از فقر، به‌کاری که به آن علاقه‌ای ندارید، روی می‌آورید.

٣) سومین کار این است که با سکوت فراوان به ندای درون خود گوش دهد که این هم در میان ما خیلی کم اتفاق می‌افتد. به سکوت اعتنایی نداریم و طبعاً از احوال خودمان بی‌خبر می‌مانیم. ما بیشتر اوقات بیداریمان را حرف می‌زنیم، هرکس زیاد حرف بزند، نمی‌تواند حرف دل خودش را بشنود. راه پی‌بردن به درون خود، تنها سکوت است. ما اکثراً از احوال دیگران بیشتر از احوال خودمان خبر داریم. سکوتی که در تصوف و سایر شاخه‌‌های عرفان توصیه شده، به‌خاطر خبرگرفتن از حال درون است. گفت‌وگو یعنی روکردن به طرف مقابل و پشت کردن به خود.

٤) کار چهارم این است که با انواع واقسام درون‌بینی‌ها آشنا بشویم؛ راه‌هایی که فرد توسط آن‌ها به درون خودش نقب بزند. البته این چهار مرحله شرط لازم است، ولی کافی نیست.


استادِ عزیز من نیز همیشه بر تأمل، تعمق و سکوت درونی تأکید می کنند. وقتی ازشون پرسیدم توصیۀ شما برای شبهای قدر -که البته می تونه هر شب باشه-، چیه؟ گفتند:


تأمل

سکوت

دعای در دل

مراقبه

مراقبه

مراقبه در سکوت، تاریکی و خلوت

۳ نظر

کائنات

خوبیه ماه رمضان اینه که باعث می شود برخی عادتهایم را ترک کنم، مثل خواب به موقع!

حالا که بیدارم یک پست شبانگاهی نه نیمه شبانگاهی می گذارم :))

************************************

کائنات شما را
مجازات نمی کند
برکت هم نمی بخشد
کنترل هم نمی کند
فقط عملت به تو برگردانده می شود
کائنات به ارتعاشى که از جانب شما ارسال می شود پاسخ می دهد.
شاد بیاندیشى, شادمانى نصیبت می شود، منفى بیاندیشى, آنچه نصیبت می شود منفی است
این جهان کوه است و فعل ما ندا...
سوى ما آید نداها را صدا...
رنج نباید تو را غمگین کند،
این همان جایی است که اغلب مردم اشتباه می کنند...
رنج قرار است تو را هوشیار تر کند، چون انسانها زمانی هوشیارتر می شوند که زخمی شوند،
رنج نباید بیچارگی را بیشتر کند.
رنجت را تنها تحمل نکن،
رنجت را درک کن،
این فرصتی است براى بیداری، وقتی آگاه شوی بیچارگی ات تمام میشود... اگر که به جاى محبتی که به کسی کردید از او بی مهری دیده اید،
مأیوس نشوید،
چون برگشت آن محبت را از شخص دیگری،
در زمان دیگری،
در رابطه با موضوع دیگری
خواهید گرفت.
زندگی فقط به این دنیا ختم نمیشود، ما در عوالم زیادی حضور پیدا خواهیم کرد، دنیا یک گذرگاه است، زیاد نیکی کنید، خوبیهایتان را ذخیره کنید تا در باقی سفر بی توشه نمانید.
شک نکنید!
این قانون کائنات است!

۴ نظر

چشم شور ستاره


 

نخفته ایم که شب بگذرد ، سحر بزند
که آفتاب چو ققنوس ، بال و پر بزند

نخفته ایم که تا صبح شاعرانه ی ما
ز ره رسیده و همراه عشق ، در بزند

نسیم ، بوی تو را می برد به همره خود
که با غرور ، به گل های باغ سر بزند 

شب از تب تو و من سوخت ، وصلمان آبی
مگر بر آتشِ تن های شعله ور بزند

تمام روز که دور از توام چه خواهم کرد 
هوای بستر و بالینم ار ، به سر بزند ؟

چو در کنار منی کفر نعمت است ای دوست 
دو دیده ام مژه بر هم ، دمی اگر بزند!

بپوش پنجره را ، ای برهنه ! می ترسم
که چشم شور ستاره ، تو را ، نظر بزند!

غزل برای لبت عاشقانه تر گفتم
که بوسه بر دهنم عاشقانه تر بزند 


 حسین منزوی


۵ نظر

زیبائیهای تنهایی

تمامی زیبایی ها در تنهایی رخ می دهد. هیچ اتفاقی در ارتباط با دنیای ماورا رخ


نخواهد داد؛‌ مگر در انزوا. ذهن بیرون گرا،‌ شما را طوری شرطی کرده است که


وقتی تنهایید، احساس خوبی ندارید. ذهن بیرون گرا به شما می گوید، به این طرف


و آن طرف بروید و آدمهای مختلف را ملاقات کنید؛‌ زیرا شادی در با دیگران بودن


است، در حالیکه این درست نیست. شادی ای که در کنار دیگران حاصل می شود،


سطحی است و شادی ای که در تنهایی و انزوا رخ می دهد، بسیار عمیق است.


هنگامیکه تنها هستید، از این تنهایی لذت ببرید، آواز بخوانید،‌ برقصید یا ساکت و


آرام بنشینید و منتظر باشید تا اتفاقی رخ دهد. تنهایی خود را تبدیل به انتظار کنید


و به زودی کیفیت جدیدی را تجربه خواهید کرد که غم نیست. اگر از عمق تنهایی


چیزی بچشید، متوجه می شوید که همه رابطه های بیرونی، سطحی اند. حتی


عشق نمی تواند ژرفای تنهایی را داشته باشد؛‌ زیرا در عشق‌ دیگری وجود دارد و


همین حضور دیگری شما را بسوی سطح می کشاند. هنگامیکه دیگری وجود ندارد


و حتی فکر دیگری هم از ذهن نمی گذرد، حقیقتا تنها هستید و در خود غرق شده


اید، نترسید. ابتدا این غرق شدن به مرگ می ماند و اندوهی وجودتان را فرا می


گیرد؛ ‌زیرا شادی را در بودن با دیگران تجربه کرده اید. اندکی صبر کنید و اجازه دهید


عمیق تر در تنهایی خود فرو روید و سکوت و آرامشی تازه را تجربه کنید؛ ‌سکوتی


که در آن هیچ چیز حرکت نمی کند و همه چیز در رقص و حرکت است. موارد


متناقض،‌ یکدیگر را ملاقات می کنند و اختلافها از بین می رود.


در کتاب دائو دِ جینگ دربارۀ تنهایی چنین می خوانیم:


انسانهای عادی تنهایی را دوست ندارند


در حالبکه  فرزانه تنهایی را به کار می گیرد


او در تنهایی درک می کند


که با هستی یگانه است.


قطعه 42

۳ نظر

اشتباه

شنیدن جمله ای ساده از دیگری باعث شد که ویترین کار خودم را از بیرون و از دید


دیگری ببینم و تا حدی شوکه بشوم!!!


من این اتفاق را به فال نیک می گیرم و سعی می کنم بهترین بهره را از این شوک


ناگهانی ببرم!


آدمیزاد است و عشق و دل به هر کاری زدن

آدم است و سیب خوردن، آدم است و اشتباه


شعر از حامد عسکری

۱ نظر

برقص

برقص تا که برقصد تمام من با تو

ببین به تجربه من خسته می شوم یا تو

 

من و تو لنج به طوفان رسیده ایم برقص

خیال کن که منم  - من - غریق و دریا تو

 

چه ناگهانی از این اتفاق شیرین تر

مرا که راه نجاتی نمانده اما تو

 

دوباره آبی و آرام می شوی فردا

و هم جزیره چه زیباست این که فردا تو

 

کنار اسکله لنگر گرفته باشی من

بپرسم ات که چه کردی چه کردی آیا تو

 

که من ، منی که به ساز زمانه رقص نکرد

چه بی مضایقه رقصید با تو- تنها تو

 

امینه دریانورد
۱ نظر

وابستگی

باز هم دوباره حس جدا شدن کالبد مثالی!

و باز هم دانیال که در آن حالت مانع رفتن شد!

خیلی تلاش کرده بودم که در خودشناسی،  وابستگیهایم را تشخیص بدهم، همیشه فکر می کردم به نزدیکانم فقط علاقه دارم  و وابستگی ندارم. یعنی تمرین می کردم که وابسته نشوم.

اما فکر می کردم که موفق شده ام و ظاهرا موفق نبوده ام.

وقتی امیر علی دانشگاه گیلان قبول شد، تمام یک سال گذشته را تمرین کردم که بتوانم به او مانند یک انسان مستقل بنگرم و نگران دوریش نباشم. در تک تک لحظه های نبودنش، می اندیشیدم که باید مرد بشود و تجربه کسب کند.

به گمانم تا حدی نیز موفق بوده است. امروز  بعد از گذراندن امتحانات پایان ترم به خانه بازگشت و من اولین نشانه بزرگ شدنش را مشاهده کردم  و آن عشق و علاقه ای بود که در نگاهش به دانیال دیده می شد. تا وقتی مدرسه می رفت با هم زیاد کل کل داشتند که البته طبیعی بود.

دانیال هم از بعد از ظهر به مناسبت ورود امیرعلی به دنبال یک عکس از خودش وداداشش بود و بالاخره این عکس را انتخاب کرد و برای هممون با تلگرام فرستاد!

عکس منتخب دانیال:




گوشت کوبی که در عکس مشاهده می کنید، نقش بلندگو را برای او دارد، و با آن 24 ساعت در حال آواز خواندن و کنسرت اجرا کردن است حتی با گذشت سالها :-)

۳ نظر
در راه رفتن میانه رو باش!

از میانه روی، خوش بختی پاک سر می زند.

طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان