راه میانه

میانه روی و حد خود نگاه داشتن، کمال سرشت آدمی است

رایحه عشق


چندی پیش حلقه ای از گل سرخ برایت فرستادم

که هرچند بر شکوه و افتخار تو نمی افزود

اما امید این بود که به طراوت روی تو، آن گل پیوسته شاداب ماند،

اما تو تنها نَفَسی در آن گل دمیدی

و آن را برای من بازپس فرستادی

تا وقتی غنچه هایش باز شود

و رایحۀ لطیف آن پخش گردد،

من به جای بوی گل، رایحۀ عشق تو را از آن استشمام کنم.

بن جانسن


" The Scent of Love " 

I sent thee late a rosy wreath,

Not so much honouring thee

As giving it a hope that there

It could not withered be;

But thou thereon didst only breathe,

And sent'st it back to me,

Since when it grows and smells, I swear,

Not of itself but thee!

Ben Jonson 

برگرفته از کتاب  " در قلمرو زرین "

به قلم حسین الهی قمشه ای

نقاشی " روح گل رز " اثر ویلیام واترهاوس

۴ نظر

ای در میان جانم

۰ نظر

عاشقانه هایی از قائم

عاشقانه هایت را 

در گوش باد گفتم 

شادی کنان 

هو هو کنان 

رقصید رفت 

💖💖💖💖

بیچاره من 

فقط 

نگاهم به نگاهش افتاد 

غارت کرد و 

آتش زد 

خرمن هستیم را

بود و نبودم را 


خان عشق 

💖💖💖💖

گفتم که طلب دارم 

گفتا که چه می خواهی؟

گفتم که دلی عاشق 

یک جرعهء عشقم داد 

آتش ز دلم برخاست 

شد خانهء من بر باد 

💖💖💖💖

عشق تو 

عیسی دم است 

در سینه ام 

وگر نه قلبم 

دم به دم احیا 

نمی شود 

💖💖💖💖

ساعت قلبم را 

باعشق تو 

کوک کرده ام 

تا تو هستی 

می تپد 

💖💖💖💖

دارم 

عاشقانه های چشمانت را 

مخابره می کنم 

به جهان بی تکاپوی دلم 

احیای 

دل مرده 

جز این 

راهی ندارد 

💖💖💖💖

محبوب من 

تمام درختان 

چتر گشوده بر سرت 

آفتاب از شرم نگاهت نگیرد 

بلبلان 

عاشقانه هایت را 

زمزمه می کنند 

تا که گلها 

به عشق دیدنت 

به شکفتن شتاب کنند 

خیابانها 

کلمات گامهایت را 

می نگارند 

چون می دانند 

بی عشق تو 

تاریخ چون جام بی شراب 

عقیم خواهد بود 

💖💖💖💖

تولدت را 

به دفترها می نویسم 

جشن می گیرم 

تولدت 

چون تولد شیرازه ای ست 

که برگهای پراکنده را 

به هم پیوند می دهد 

بانو 

تولدت مبارک 


قائم

۲ نظر

بهمنی

فقط باید  یک بهمنی باشی که بتوانی تمام احساسات یک بهمنی را درک کنی. یک بهمنی پر از شور و هیجان است، تا آنجا که در قالب جسمش نمی گنجد. این شور، عشق و هیجان چنان او را سرخوش می کند که نه بر زمین آرام دارد ، نه در آسمان قرار. در اوج آرامش، سکون ندارد؛ دائم در جنب و جوش است و همین بی قراریهای کودکانه، آتش درون، بی پروایی ها و خوش بودن هاست که دنیای یک بهمنی را می سازد.

اطراف او پر است از آدمهای جور واجور، آدمهایی که با تمام وجود و عشق، همراهشان است و برایش فرقی نمی کند که مثل او فکر یا زندگی نکنند...

اما همین بهمنی وقتی بی پروا، با کسانی همراهی می کند که سیاست، روش زندگیشان است، همچون پرنده ای می شود که با فکر اوج شروع به پرواز کرده و میان راه  بالش به سقف آسمان خورده است .البته، خوشبختانه ناامیدی در اندیشه یک بهمنی معنا ندارد، اگر هزاران  بار پر پروازش به سقف آسمان بخورد، هزار باره پر می گشاید تا روزنه ای در همان سقف  بیابد.


هستم اگر می روم.......

گر نروم نیستم......


خوشحالم که یک بهمنی هستم

و خوشحالم که همیشه استثنا وجود دارد، خردادیه شیرین و مهربونی که خیلی خوووووووب من بهمنی را می فهمد، همراهم است و .....

پ ن:  فکر کنم ٣ تن از دوستان وبلاگیم بهمنی باشند، تبریک می گویم زاد روزشان را با آرزوی تندرستی برای ایشان

۴ نظر

دیوانگی

هر روز بیشتر به این واقعیت پی می برم که زندگی را نمی توان تحمل کرد مگر دیوانگی چاشنی آن باشد.

نامه نیچه به پیتر گاست

به نقل از واپسین شطحیات

ترجمه حامد فولادوند

۱ نظر

تفاوت


بزرگترین تفاوتی که بین مردم وجود دارد، تفاوت بین ثروتمندان و فقرا یا فرشته صفتان و دیو صفتان نیست. بزرگترین تفاوت، بین کسانی است که لذت عشق را چشیده اند و کسانی که از این لذت بی بهره هستند و فقط با حسادت به آن نگاه می کنند... 

نظاره گران و بهره مندان.

منظورم فقط لذت معمولی نیست یا نوعی که بتوان آن را خرید. 

منظورم لذت واقعی است. 


پرنده_شیرین_جوانی 

تنسی_ویلیامز 

مرجان_بخت_مینو


۲ نظر

دلدار

۱ نظر

دیگران


از دیگرانی که به تنهایی ام دستبرد می‌زنند،

ولی همراهی و مصاحبتی ارزانی ام نمی‌کنند،

بیزارم ..!

اروین_یالوم 

📔وقتی نیچه گریست/ سپیده حبیب


۴ نظر

حضور ملایم زندگی


در انجیل لوقا حکایتی تأمل برانگیز آمده است:

«همچنان که ره می‌سپردند، به روستایی درآمد و زنی به نام مَرتا در خانه‌ی خویش پذیرایش شد. او را خواهری بود به نام مریم که کنار پاهای خداوند نشسته بود و کلام وی را می‌نیوشید. مَرتا که سخت سرگرم خدمت بود، پیش آمد و گفت: «ای خداوند، روا می‌بینی که خواهرم مرا در خدمت تنها گذارد؟ ‌پس او را بگو که مرا یاری کند.» لیک خداوند وی را پاسخ گفت: «ای مَرتا،‌ ای مَرتا، تو بهر بسی چیزها در اندیشه و اضطرابی؛ لیک اندکی لازم است و حتی تنها یکی. مریم بهترین سهم را برگزیده که از او ستانده نخواهد شد.»(انجیل لوقا، باب 10،آیات 38تا 42- عهد جدید، ترجمه‌ی پیروز سیّار)


مسیح که مهمان مریم و مَرتا شده بود، روحیه‌ی مریم را تأیید کرد و سبب اضطراب و تشویش مَرتا را غرق بودن در کثرت‌ها و دست یازیدن به انبوهی از اعمال دانست. مریم در کمال سکوت و بی‌عملی مقابل مسیح نشسته بود و کلام مسیحایی او را می‌نوشید و جان فربه می‌کرد و مَرتا در مشغولیت‌های فراوان، گوهر آرامش و یکدلگی را از دست داده بود. مسیح به مَرتا می‌گوید که راه نجات مستلزم کثرت اعمال و فراوانی مشغولیت‌ها نیست، بلکه " اندکی لازم است و حتی تنها یکی."

این حکایت ژرف معنوی برای وضعیت پرتشویش انسان امروز، بسیار ارزنده است.


ولع سیری‌ناپذیر دانستن و دانستن و روی هم انباشتن معلومات و اطلاعات و اشتیاق اشباع‌ناشدنی دویدن و تکاپو کردن، برکه‌ی روح ما را گِل‌آلود کرده است و شتابی که در دانستن و انجام دادن داریم، بین ما و زلالی آبی‌رنگ آرامش، فرسنگ‌ها فاصله انداخته است.

چنان گرفتار پندار باطل و تصور واهی هستیم که گمان می‌بَریم هر چه بیشتر دست و پا می‌زنیم، به رهایی و ره‌یافتگی نزدیک‌تریم، غافل از اینکه برکه‌ی گِل‌آلود روح ما، تنها در سکوتی صبورانه به زلالی می‌رسد و هرگز با دست و پا زدن‌های بسیار، بر آشفتگی‌ها و تشویش‌ها فایق نخواهیم آمد. لائوتسه می‌گفت: «آیا آن قدر صبر دارید تا گِل های وجودتان ته‌نشین گشته و از دلِ آن زلالی، یک زندگیِ ناب سربرآورد؟»

عالَم کثرت، عالَم پریشانی است و جمعیت خاطر، مرهون عبور از کثرت‌های تشویش‌آور است. رابیندرانات تاگور می‌گفت:

«دلم آرام گیر و

غبار بر میانگیز

جهان را بگذار که راهی به سوی تو بیابد.»

مولانا می‌گفت:

گر برسی به کوی ما، خامُشی است خوی ما

زان که ز گفت‌وگوی ما، گرد و غبار می‌رسد

شمس تبریز می‌گفت: «خاموش باشید، تا راهی یابید که گفت، غبارانگیز است.»

هر چه بیشتر می‌گوییم، بیشتر گرد و غبار ایجاد می‌کنیم و در فضای گرد و غبارگرفته‌ی درون‌، نمی‌توان حضور آرامش را چشم داشت.

شمس تبریزی باور داشت که «گفتن، جان کَندن است و شنیدن، جان پروردن.»


جان و روح ما از سکوت و خاموشی فربهی و تعالی می‌یابد و زیبایی‌های جهان در بی‌عملی و سکوت محض به آدمی پیشکش می‌شود.

آدمیان به ویژه در روزگار ما با «داشته‌ها» یا «کرده‌ها»یشان تعریف می‌شوند و تمنای هر چه بیشتر داشتن و هر چه بیشتر انجام دادن، درون‌شان را انباشته از تشویش می‌کند. حال آنکه در نظر ارباب معنا، قیمت هر انسانی به «بودن» اوست و بودن آدمی در سکوت و آرامش است که توسعه می‌یابد. در بیان این نکته‌ی اساسی، اِوِلین آندرهیل می‌گوید: 


«ما عمدتاً زندگی پراکنده و پریشیده‌ی خود را در کار صَرفِ سه فعلِ خواستن، داشتن و انجام دادن به پایان می‌رسانیم. ما، که در ساحت مادّی، سیاسی، اجتماعی، عاطفی، عقلانی- و حتی در ساحت دینی- خواستار و آرزومند می شویم، می‌رباییم و به چنگ می‌گیریم، و در جایی آرام نمی‌گیریم، در بی‌قراری مدام گرفتار آمده‌ایم: غافل از اینکه هیچ‌یک از این افعال هیچ‌گونه اهمیت اساسی‌ای ندارند، مگر تا آنجا که فعل بنیادی «بودن» از آنها فراتر رود و آنها را در بر بگیرد؛ و این بودن گوهر حیات معنوی است، نه خواستن، نه داشتن، و نه انجام دادن.»(حیات معنوی، اوِلین آندرهیل، ترجمه‌ی سیمین صالح)


صدیق قطبی

_

۳ نظر

جز تسلیت چه می توان گفت؟


جز تسلیت چه می توان گفت؟

هزار هزار پلاسکو فدای قطره ای از اشک آن کودک منتظر که امشب بابای خود را نمی بیند.

رضا بابایی

پروانه بر آتش زند از بهر تو خود را

ای شمع تو هم حرمت پروانه نگهدار

وحشی بافقی

شگرف ترین چیز در دنیا این است که مردم در اطراف ما در حال مرگند و ما درک نمی کنیم که مرگ شامل حال ما هم خواهد شد.

مهابهاراته


پ ن: واژه تسلیت چقدر آشناست برای ملتی که دایم باید به خاطر نداشتن افراد دلسوز آن را سالی چندبار تکرار کند...


تسلیت برای نداشتن جاده مناسب،

تسلیت برای ریزش پل،

تسلیت برای سوختن بچه ها در مدرسه،

تسلیت برای حادثه قطار،

تسلیت برای زلزله،

تسلیت برای عدم بازسازی بافتهای فرسوده

تسلیت برای آتش سوزی،

تسلیت برای تشنگی و خشکیدگی سرزمینم،

تسلیت برای اسید پاشی،

تسلیت برای جوانان معتاد،

تسلیت برای فقر،

تسلیت برای نداشتن هزینه درمانی و مرگ به اجبار

تسلیت برای کشته شدن محیط بانان،

تسلیت برای دست فروشی زنان،

تسلیت برای پدیده ی گور خوابی 

تسلیت برای کودکان کار

تسلیت برای نبود امکانات و تجهیزات آتشنشانی 


و هزاران تسلیت دیگر...⚫️⚫️


۵ نظر
در راه رفتن میانه رو باش!

از میانه روی، خوش بختی پاک سر می زند.

طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان