راه میانه

میانه روی و حد خود نگاه داشتن، کمال سرشت آدمی است

خاطره

چو سلام تو شنیدم ز سلامتی بریدم

صنما هزار آتش تو در آن سلام داری

مولانا


 خاطره بعضی از روزها در ذهن آدم، مثل یک کارت پستال ثبت می شه

هوای بارانی و ...

امروزم را بسیار دوست داشتم.....



"اصلن اونایی که تو زندگیشون بی حاشیه ان رو دیدین

آدمای بی حاشیه یه روز بارونی مثل امروز شال و کلاه میکنن،زنگ میزنن به بهترین دوستشون و میگن::بریم قدم بزنیم. وعده مون باشه ساعت چهار،ولیعصر!

آدمای بی حاشیه خیس میشن اما رنگ نمیبازن. آدمای بی حاشیه دنبال کسی حرف نمیزنن. آمار کسی و در نمیارن، به رفتار آدمای محیط یه نیم نگاه میندازن و میگذرن بی قضاوت،بی فضولی.

آدمای بی حاشیه زبر بارون، خم به خم دوستشون قدم میزنن و از برنامه هاشون میگن، از اوضاع فکریشون، از آینده شون که میخوان چه کنن و به کجا برسن.

آدمای بی حاشیه دوستای زیادی ندارن. با همه سلام و علیک دارن اما قاطی وجود همه نمیشن. یه دوستی دارن که همونه تمام کس و زندگیشون. رازدارشون!

آدمای بی حاشیه شلوغ ترین میز کافه رو انتخاب میکنن برای نشستن اما خم میشن تو افکار خودشون و درِ ورودی کافه رو دید نمیزنن. اصلن کاری ندارن که فلان پسر با فلان دختر اومد و تو دنج ترین جای کافه یه کاپوچینو خوردن و رفتن.

آدمای بی حاشیه تیپ گرون نمیزنن ولی تیپ خاص شاید.

آدمای بی حاشیه هیچوقت پرحرف نیستن.کم حرف میزنن اما قشنگ حرف میزنن.تو حرفاشون هم اسمی از کسی نمیبرن.سرک نمیکشن تو زندگی آدمای دیگه.

آدمای بی حاشیه تا حالا از هیچ داوری کارت زرد نگرفتن و از هیچ دوستی کارت قرمز.

این آدمایی که میگم سعی نمیکنن همه ازشون راضی باشن بلکه خودشون رو از همه راضی نگه می دارن. توقعی از کسی هم ندارن. حتا از باباشون که باباشونه.

آدمای بی حاشیه استقلال دارن و خیلی زود به جاهای خوب زندگی میرسن.

هر کدوم از ما کجای زندگی هستیم؟ جای بد؟ جای خوب؟

بی حاشیه باشیم تا آروم باشیم".


۴ نظر

هر کجا مرز کشیدند، شما پُل بزنید


جاناتان سوییفت گفته است: «ما انسانها فقط آنقدر دین داریم که باعث انزجار و بیزاری‌مان از یکدیگر شود نه آنقدر که سبب شود یکدیگر را دوست بداریم.»(یک‌پنجره، ترجمه‌ی سیمین صالح)


استاد مصطفی ملکیان در سخنرانی «آشتی‌پذیری/ناپذیری عقلانیت و معنویت/ 30 بهمن 95» اشاره‌ی مهمی کردند به خاصیت تفرقه‌افکنی، دیوارکشی و مرزگذاری سیاست و نهاد دین.

تجربه‌ی تاریخی گواه این مدعاست که ارباب حریص قدرت و سوداگران ناسره‌ی دین، غالباً و قاعدتاً از دیوارکشی و مرزبندی، سود می‌برند. از ایجاد شکاف و افکندن فاصله، بازار و کسب‌شان رونق می‌گیرد.

دلشدگان قدرت، از فاصله‌ها استقبال می‌کنند. 

عرفان و هنر اما، کارشان پیوند زدن است. وصل کردن و متحد ساختن. 


به نظر می‌رسد هر چه تلقی دیندارانه‌ی ما بیشتر فقاهتی و بیشتر عقیدتی(کلامی) باشد، خاصیت مرزگذاری و فاصله‌افکنی غلیظ‌تری پیدا می‌کند. نگاه عارفانه به مضامین و تعالیم دینی(که به تعبیر دکتر شفیعی کدکنی چیزی جز نگاه جمال‌شناسانه نیست)، از این آفت، برکنار است. بنابراین، می‌شود به سخن استاد ملکیان قیدی توضیحی زد و آن اینکه غلبه‌ی نگاه فقهی- کلامی به دین، دستمایه‌ی مرزگذاری و فاصله‌‌افکنی است و نه هر نوع تلقّی دیندارانه. عارفان ما که در سنت دینی تنفس می‌کردند، آشتی را جان دین و گوهر عرفان می‌دیدند.


ابوالحسن خرقانی گفته است: «با خلق خدا صلح کردم که هرگز جنگ نکردم.»(تذکرة‌الاولیا)

کسی از شیخ ابوسعید ابوالخیر می‌پرسد: «ای شیخ! مرا می‌باید که بدانم که تو چه مردی و چه چیزی؟» ابوسعید ابوالخیر پاسخ می‌دهد: «ای درویش! ما را بر کیسه بند نیست و با خلق خدای جنگ نیست.»(اسرارالتوحید، محمدبن منور)

«[از خواجه عبدالله انصاری] سؤال کردند از تصوف، فرمود: ظاهر بی‌رنگ و باطنِ بی‌جنگ.»(از هرگز و همیشه‌ی انسان، به کوشش شفیعی کدکنی)


اهالی هنر و عرفان، ما را متوجه بُعد بی‌رنگ و مشترک وجودمان می‌کنند. متوجه «هیچستان»ی که از غلغله‌ی رنگ و کثرت، آسوده است. آنجا که درها وا می‌شوند، مرغان زمان و مکان، خاموش می‌مانند، حجاب نقش‌ها یکسو می‌شود و خلوص هرچیز، پیداتر می‌شود. آنجا که گرگ و میش، هم‌پا می‌شوند:

«آنی بود، درها وا شده بود.

برگی نه، شاخی نه، باغ فنا پیدا شده بود.

مرغان مکان خاموش، آن خاموش، این خاموش، خاموشی گویا شده بود.

آن پهنه چه بود:

با میشی گرگی همپا شده بود.

نقش صدا کم رنگ، نقش ندا کم رنگ، پرده مگر تا شده بود.

من رفته، او رفته، ما بی ما شده بود.

زیبایی تنها شده بود.

هر رودی دریا

هر بودی بودا شده بود.»(سهراب سپهری)


از نزدیک که نگاه می‌کنیم، تفاوت‌ها چشم‌گیرند و مرزها پراهمیت. هر چه بیشتر که فاصله بگیریم و دورنگرتر باشیم، مرزها ناچیزتر و تفاوت‌ها کم‌اهمیت‌تر می‌شوند.

عرفان و هنر، ما را دورنگرتر می‌کند. 

اصغر فرهادی یک فضانورد و یک دانشمند ناسا را به نمایندگی از خود به مراسم اسکار فرستاد. فیروز نادری درباره دلیل این انتخاب گفت:‌ «انوشه انصاری فضانورد است و به ایستگاه فضایی بین‌اللملی سفر کرده است و من برای ناسا کار می‌کنم و مدیریت برنامه مریخ ناسا و منظومه شمسی را برعهده داشته‌ام. به نظرم دلیلش این است که اگر از جو زمین خارج شوید به زمین نگاه کنید، اثری از مرزها نمی‌بینید و آنچه پیش روی شماست یک زمین زیبا است. فرهادی ما دو تن را برگزید تا این پیام را منتقل کند.»


«روزی خواهم آمد و پیامی خواهم آورد... 

هر چه دشنام از لب خواهم برچید 

هر چه دیوار از جا خواهم برکند 

رهزنان را خواهم گفت: کاروانی آمد بارش لبخند... 

آشنا خواهم کرد 

راه خواهم رفت 

نور خواهم خورد 

دوست خواهم داشت»(سهراب سپهری)


آنان که ریشه‌هایشان در هنر و عرفان تنیده است می‌گویند: «کاش دیواری میان ما نبود». 

دست در دست هم می‌نهند تا نگذارند عقیده‌پرستان، شکل‌زدگان و قالب‌پیشه‌گان دینی، و کاسبان سیاست و قدرت، دیوارها را بلندتر کنند و مرزها را پررنگ‌تر. آنان که دین را عارفانه می‌فهمند و زندگی و هستی را از دریچه‌ی هنر به تماشا می‌نشینند، هم‌نوا با شاعر افغان، «نجیب بارور»، صلایمان می‌زنند:

«هر کُجا مرز کشیدند، شما پُل بزنید»


✍️صدیق قطبی / 11 اسفند 95

۵ نظر

همه رو ول کن بچسب به یکی

سلام

این مدت خیلی برنامه هام فشرده بود و نتوانستم هم به وبلاگ دوستانم سر بزنم و هم خودم پست جدید بگذارم. اما موضوعات بسیاری به نظرم می رسید که دربارش در وبلاگ بنویسم، که متأسفانه فرصت نمی شد. می خواستم امشب به طور خلاصه از اونا بنویسم ولی دیدم ، داغی اولش را ندارد. بنابراین حرفهایم را با نوشته ای کوتاه از یک دوست به پایان می برم...


"همه رو ول کن بچسب به یکی.

باور کن این چسبیدن به یکی، یک عالمی داره که نگو!

سر و سامونت میده. میبرت اون بالاها. فقط باید بگردی و یه خوبش و پیدا کنی.یه خوبی که بشه بهش چسبید و عشق کرد از بودن باهاش. یکی که بخوادت و بخوایش. یکی که خنده ش و بهت ببخشه، غم و از دلت دور کنه.

باور کن اونایی که چسبیدن به یکی ادمای خاصی ان. ادمایی ان که تو جامعه زیاد نیستن. اگر پیدا کردین عشقتون رو نثارشون کنین، نذارین برن.

ما چقد وقت داریم در روز که بچسبیم به شصت و هفت تا؟

میدونین از زندگی عقب می افتیم اگر دایره خواستنی هامون گسترده باشه؟

حتا تو اهدافمون هم باید بچسبیم به بهترینش.

تصمیمت و بگیر، بچسب به یکی!"



۴ نظر
در راه رفتن میانه رو باش!

از میانه روی، خوش بختی پاک سر می زند.

طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان