راه میانه

میانه روی و حد خود نگاه داشتن، کمال سرشت آدمی است

صبر

صبر یک کاسه است. هر بار که کاسه صبرم پُر می شود، می دهمش به دست خدا . او کاسه صبر را از دستم می گیرد و خالی می کند و دوباره پس می دهد.

این کاسه هی پُر و خالی می شود ؛ هی پُر و خالی می شود ؛ هی پُر و خالی...

گاهی به من می گوید : قشنگش کن. شیرینش کن. صبرجمیل!

صبر اما تلخ است. مزّه زهر می دهد. شِکَرِمی ریزم توی آن،شِکَرِ شُکر . دارچین می پاشم روی آن؛ دارچینِ دعا. می گویم ببین شیرینش کردم . تزیینش کردم.

می گیرد و یک کاسه ی بزرگتر می دهد. می گوید همه چیز را بریز توی همین .هم نعمت را و هم نقمت را. هم سفید بختی ها و هم سیاه بختی هایت را,,,

کاسه کاسه صبر بین ما رد و بدل می شود.

انگار قرار است تمام دریاچه های خشک و خالی جهان به کاسه کاسه صبر من پُر شود.


می گویم : اگر کاسه ام بشکند ، صبرم را در چه بریزم؟

می گوید : آن روز دستم را پیمانه می کنم برایت.


امروز انگار همان روز است.

کاسه ام شکسته ، دستش اما پیمانه است


عرفان نظرآهاری


۲ نظر

فصل گریه

فصلی ست بین پاییز و زمستان

من نام آن را می گذارم

فصل گریه

فصلی که جان به آسمان نزدیک می شود.....

نزار قبانی


راست ترین واکنش 

به حقیقت زندگی

گریستن است

و اصیل ترین نشانی

عشق

لبخند.

صدیق قطبی


۳ نظر

کتاب کتاب خوانی کتابدار

روز کتاب، کتاب خوانی، کتابدار مبارک

 

«کتابها ... به ما اجازه میدهند از گذشته اطلاعات بیشتر و دقیقتری کسب کنیم؛ گونه ئى حکمت را بدست آوریم؛

دیدگاه دیگران را بفهمیم، نه فقط آنهایی را که درقدرتند؛ همراه بهترین معلمان درباره‌ی بینشهایی بیندیشیم که

به دشواری از طبیعت، از تمامی سیاره‌ی زمین و از تمامی تاریخمان، گرفته شده است و آنها را مدیون بهترین ا

ذهانی هستیم که تاکنون زیسته‌اند. کتاب اجازه میدهد که انسانهایی که مدتها پیش مرده‌اند درون سرهای ما

صحبت کنند. کتابها میتوانند همه‌جا ما را همراهی کنند. وقتی سرعت فهمیدنمان کم است، کتابها صبور اند، و ا

جازه میدهند بخشهای دشوار را هر چند بار که میخواهیم بخوانیم... کتابها کلید فهمیدن جهان و مشارکت در یک

جامعه‌ی مردم سالارند . »


کارل_سیگن

 


فواید کتابخوانی:


1-مطالعه یک فرایند فعال ذهنی است.

2-مطالعه پایه های مهارت را فعال میسازد.

3-مطالعه واژگان شناخته شده ی شما را افزایش میدهد.

4- مطالعه این امکان را به شما میدهد تا به صورت اجمالی با سایر فرهنگ ها و مناطق آشنا شوید.

5- مطالعه تمرکز را افزایش میدهد.

6- مطالعه باعث ایجاد اعتماد به نفس میشود.

7- مطالعه انضباط فردی را افزایش میدهد.

8- مطالعه خلاقیت را افزایش میدهد.

9-مطالعه این امکان را به شما میدهد تا در مورد موضوعی صحبت کنید.

10- مطالعه کتاب سرگرمی ارزانی است.

11- مطالعه این امکان را به شما میدهد تا به اختیار خود مطالب بیاموزید.

12-مطالعه قوای استدلال شما را افزایش میدهد.

13 مطالعه باعث میشود تا اشتباهاتمان کاهش پیدا کند.

14- مطالعه کسالت را کاهش میدهد.

15-مطالعه میتواند زندگی شما را تغییر دهد.

16-مطالعه استرس را کاهش میدهد.

17- مطالعه شما را از مضرات دنیای دیجیتالی دور میسازد.

18-مطالعه کتاب همیشه از تماشای فیلم بهتر است.

19- مطالعه مشارکت ذهنی ایجاد میکند.



_ روزنامه ی فرانسوی فیگارو



۳ نظر

گربه



با اینکه از گربه ها خیلی خوشم نمیاد و سگ ها رو ترجیح می دهم
ولی این گربه خیلی بامزه است
از بس شیطونه، بستنش :)

۴ نظر

کجا خوشتر است؟

- کجا خوشتر است؟


- اینجا، 

میان این بال‌گرمی‌های بی‌مضایقه،

حال زندگی خوب است.

و سرما

در هم‌کناری یاران

حرف زائدی است.


اینجا 

سرما به دوستی می‌بازد.



 ✍ صدیق قطبی  



۵ نظر

قلب و ذهن



به خاطر داشته باش که وقتی قلبت رنج می کشد ، به معنی این است که در حال ورود

به لایه های عمیق تر وجودت هستی .

قلب هرگز دروغ نمی گوید . ذهن در دروغ زندگی می کند . ذهن از دروغ تغذیه می کند و

در تمامی نادرستی ها غرق می شود اما قلب همیشه امین و راستگوست .

❤️ قلب ، ساده و صادق است . هرگز زرنگی به خرج نمی دهد . کلک بازی بلد نیست .

بی نهایت با هوش است اما به اندازەی سر سوزنی حیله گر نیست . دقیقا همان چیزی

که هست را منعکس می کند . زیبایی و اصالت او هم از همینجا ناشی می شود . تو

هرگز با ذهن نمی توانی خدا را بشناسی . امکان ندارد که بتوانی یک چیز با ارزش را با

ذهن بشناسی .

❤️عشق ، زیبایی و خدا فقط با قلب شناخته می شوند . قلب ، دروازه ای گشوده به

سوی حقیقت است...

اشو
۶ نظر

نگفتمت مرو آنجا؟

نگفتمت مرو آن‌جا؟ ــ که آشنات من‌ام 

در این سرابِ فنا، چشمه‌ی حیات من‌ام

وگر به‌خشم رَوی صدهزارسال ز من  به‌عاقبت به‌من آیی که منتهات من‌ام

نگفتمت که به‌نقشِ جهان مشو راضی؟!  که نقش‌بندِ سراپرده‌ی رضات من‌ام

نگفتمت که من‌ام بحر و تو یکی ماهی؟!  مرو به خشک؛ که دریای باصَفات من‌ام

نگفتمت که چو مرغان به‌سوی دام مرو؟!  بیا که قُوَّتِ پرواز و پَرُّ و پات من‌ام

نگفتمت که تو را ره زنند و سرد کنند؟!  که آتش و تپش و گرمیِ هوات من‌ام

نگفتمت که صفت‌های زشت بر تو نهند؟!  که گم کنی که سرِ چشمه‌ی صِفات من‌ام

نگفتمت که مگو کارِ بنده از چه جهت  نظام گیرد؟! ــ خلّاقِ بی‌جهات من‌ام!

اگر چراغ‌دلی، دان که راهِ خانه کجاست  وگر خداصفتی، دان که کدخدات من‌ام


مولانا

۲ نظر

لزوم سکوت

بخشی از مطلب "تنهایی، سکوت ، عشق" از استاد ملکیان به نقل از سایت نیلوفر


علاوه بر اینکه ما به تنهایی احتیاج داریم، به سکوت هم احتیاج داریم و مراد از سکوت در اینجا سکوت صوتی تنها نیست، بلکه هر گونه سکوتی مراد است. هیچ وقت دقت کرده اید که چرا در ادیان و مذاهب خصوصاً دین و مذهب ما گفته اند که هنگام شب برخیزید. اگر واقعاً فقط مسأله تنهایی بود، تنهایی را در روز هم می توان فراهم آورد. مثلاً در اتاق را ببندد وکاری را که می خواهد در تنهایی انجام بدهد. اما چرا واقعاً گفته اند در شب وچرا گفته اند در تاریکی؟ به نظر شما علتش چیست؟

علتش این است که انسان باید همه وجودش را سکوت فرا گیرد. وقتی من در این اتاق باشم و در این اتاق نور باشد ولو کس دیگری هم در این اتاق نباشد، ولی در اینجا فقط سکوت صوتی است، اما سکوت بصری وجود ندارد. یعنی هنوز هم دیدنها ذهن مرا از سکوت خالی می کند و آن را برمی آشوبد و از این لحاظ گفته اند اولاً شب، چون شب روی هم رفته سکوت در همه جنبه هایش بیشتر از روز است وحتی سکوتهای بصری هم در شب تحقق می یابد آیا دقت کرده اید که می گویند بیماری هنگام شب، شدید می شود. ولی بیماری در شب شدید نمی شود. ما در شب وجودمان ساکت تر است و لذا توجهاتمان به خودمان بیشتر است و لذا دردها را بیشتر احساس می کنیم. کما اینکه اندوه ها را هم بیشتر احساس می کنیم، و کما اینکه امیدها و ناامیدی ها را هم بیشتر احساس می کنیم، شادی ها را هم بیشتر احساس می کنیم، آرامش را هم بیشتر احساس می کنیم و اضطراب را هم بیشتر احساس می کنیم. در واقع بیماری فرقی نمی کند ولی چون بیماری غیر از درد است ودرد ناشی از التفات انسان به خودش است لذا هر چه التفات ما به خودمان بیشتر می شود، احساس دردها بیشتر می شود. بیماری همچنان همان است، یعنی میزان فساد این دندان با آن دندان امروز ودیشب فرقی نکرده است ولی در شب چون التفات ما به خودمان بیشتر است، درد را بیشتر احساس می کنیم.

ادامه مطلب ۵ نظر

حدیث مستان

الهی هرگز از مستان                              دل دیوانه را مستان

               ز دستِ عاشقِ آشفته سر پیمانه را مستان


الهی خلوت ما را                                   ز نورِ می فروزان کن

               ز ما آشفته حالان گوشۀ میخانه را مستان


سراپا آتشم اکنون                                 تو ای مجنون کُنِ مجنون

                            به مستی آشنایم کن

               

من آن رندم که در بزم محبت عالمی دارم              

غم عشق است اگر هم در جهان گاهی غمی دارم

                

الهی تو تنها گواهی

                  به چشمم چه کوهی چه کاهی


مگر این عاشق دیوانه از دنیا چه می خواهد

چنین حالی که داریم این جهان از ما چه می خواهد



من از خواب محبت تا ابد سر بر ندارم

چنین آشفتگی از دیگران باور ندارم


                                             در این حال مستی نگهدارم الهی

                                            به حالی که هستم تو بگذارم الهی



معینی کرمانشاهی

۴ نظر

بیایید کتاب بخوانیم

بیایید کتاب بخوانیم


اگر یک جلد کتاب بخوانید ممکن است به کتاب خواندن علاقه مند شوید.


اگر دو جلد کتاب بخوانید حتما به کتاب خواندن علاقه مند می شوید.


اگر سه جلد کتاب بخوانید به فکر فرو می روید.


اگر چهار جلد کتاب بخوانید در خلوت با خودتان حرف می زنید.


اگر پنج جلد کتاب بخوانید سیاهی ها را سفید و سفیدی ها را سیاه می بینید.


اگر شش جلد کتاب بخوانید نسبت به خیلی عقاید و نظرات بی باور میشوید و به توده های مردم و باورهایشان خشم می گیرید.


اگر هفت جلد کتاب بخوانید کم کم عقاید و نظرات جدید پیدا می کنید.


اگر هشت جلد کتاب بخوانید در مورد عقاید جدیدتان با دیگران بحث می کنید.


اگر نه جلد کتاب بخوانید در بحث ها یتان کار به مجادله می کشد.


اگر ده جلد کتاب بخوانید کم کم یاد می گیرید که با کسانی که کمتر از ده جلد کتاب خوانده اند بحث نکنید.


اگر صد جلد کتاب بخوانید دیگر با کسی بحث نمی کنید و سکوت پیشه می گیرید.


اگر هزار جلد کتاب بخوانید آن وقت است که یاد گرفته اید دیگر تحت تاثیر مکتوبات قرار نگیرید و با مهربانی در کنار دیگر مردمان زندگی می کنید و اگر کمکی از دستتان بر بیاید در حق دیگران و جامعه انجام میدهید و در فرصت مناسب سراغ کتاب هزار و یکم می روید.


پ ن: یک راه دیگه هم وجود داره، اینکه از همون اول دیگه به خودمون زحمت ندیم هی کتاب بخونیم و خودمون رو اذیت کنیم، تا سیاه و سفید ببینیم و برعکس! جدل کنیم، سکوت کنیم...والّا . خب بی دردسر با مهربونی در کنار دیگران زندگی می کنیم و هر کمکی هم از دستمون بر اومد انجام میدیم، 

چه کاریه آخه :)))


۷ نظر
در راه رفتن میانه رو باش!

از میانه روی، خوش بختی پاک سر می زند.

طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان