راه میانه

میانه روی و حد خود نگاه داشتن، کمال سرشت آدمی است

به دست آوردن آرامش

آرامش 

با دلی مشتاق و اراده ای چون آتش

به جنگ برخاستم تا قلعۀ آرزو را بگشایم

و با خویش گفتم که " بی گمان آرامش از آن من خواهد بود ".

امّا در این نبردِ ملامت بار، زندگی تلخ شد.

زندگی تلخ شد و روحم خسته و غرورم آزرده،

فریاد به آسمان برآوردم که

" آخر ای خدا، مرا آرامش بخش وگرنه هلاک خواهم شد "،

امّا از ستارگان گنگ و ناشنوا برق پاسخی ندرخشید.

سرانجام، شکسته و نومید، سر فرود آوردم،

خود را فراموش کردم و گفتم:

" بگذار هرچه مشیّت اوست جاری شود "

و همان دم بر چشمۀ آرامش فرود آمدم.

هنری ون دایک


" Peace "

With eager heart and will on fire,

I strove to win my great desire.

" Peace shall be mine, " I said; but life

Grew bitter in the weary strife.

My soul was weary, and my pride

Was wounded deep; to Heaven I cried,

" God grant me peace or I must die; "

The dumb stars glittered no reply.

Broken at last, I bowed my head,

Forgetting all myself, and said,

" Whatever comes, His will be done; "

And in that moment peace was won.

Henry van Dyke


برگرفته از کتاب " آن خردمند دیگر " 

ترجمۀ حسین الهی قمشه ای


۳ نظر

زلال


چقدر زلالی..

آن قدر که باید

تو را به آب بنوشانم

خستگی یک عمر زندگی را

از تنش خواهی زدود!


روشنک_آرامش ‌


۲ نظر

دروغ گفتن و قانون کَرمه

از نظر طب انرژی، دروغ گفتن به خود و دیگران به هر دلیلی انسدادی برای روح است. زیرا روح انسان تماما نور است و هر گونه ناراستی آنرا سیاه و تیره می کند.

باید کارمای دروغ را بپذیریم هر دروغ برابر است با یک عقده، گره و انسداد!
اگر می خواهید چیزی را پنهان کنید دلیل ندارد که در جواب شخصی که میخواهد آنرا بداند برای خلاص شدن دروغ بگویید! سکوت کنید یا طفره بروید یا رک بگویید که نمی خواهم شما بدانید! دروغ نگویید.
این دروغ گفتن در کارهایی همچون تظاهر به عملی که مورد عقیده و خواست شما نیست، تظاهر به دینداری، تظاهر به ایمان، تظاهر به پولدار بودن، تظاهر به خوب بودن، تظاهر به خدمتگزار بودن، تظاهر به محبت، تظاهر به دانستن، تظاهر به کار کردن، تظاهر به دوست داشتن، تظاهر در تعریف کردن از دیگران و تظاهر به هر موضوع دیگر هم مصداق پیدا می کند.
دوستان به چیزی تظاهر نکنید و دروغ نگویید.
دروغ مستقیما به چاکرای گلو، ریشه، خورشیدی و قلب ضربه میزند.
دروغ در طب انرژی یکی از چندین عامل سرطان هم شناخته میشود.
دروغ نگویید و هر روز تکرار کنید فقط برای امروز با خود و دیگران صادق هستم.

پ ن: دروغ گفتن....چیزی که این روزا بسیار برایم آزاردهنده است، دروغ شنیدن در دوستی ها و همکاریها در محل کارم است!!! شاید برای فردی با روحیه حساس من اینهمه ناراحت کننده باشد، دوستی واقعی می گفت: تو از ابتدا اشتباه کردی که پنداشتی همه همانی هستند که می گویند و بروز می دهند :(( مواردی که برایم  روشن شده از دوستان! متحیّر کننده است.

شیوا، معلم عزیزم می گوید، آدمای اینجوری رسالتشون در  زندگی تو، اینه که درسی بهت بیاموزند و تا تو متوجه نشوی که اون درس چیه، از زندگیت خارج نمی شوند، پس سعی کن به جای عصبانیت و ناراحت شدن و از دست دادن کنترل و انرژیت، فکر کنی که دَرسِت چیه و چه چیزی باید از او بیاموزی  تا خلاص بشوی:((

" هر چه در دنیا اتفاق می افتد

یا ما را بیدار می کند و یا به خواب فرو می برد.

ما هستیم که انتخاب می کنیم خوابمان ببرد یا بیدار شویم"


۱ نظر

ناپایداری روابط انسانی

 
هر چه انسان باور کند که روابط انسانی ناپایدار است، اخلاقی‌تر زندگی خواهد کرد. یک مثال بزنم: همین الان هر کدام از شما می‌توانید یکی، دو تا ،سه تا ، nتا دوست را در نظر بگیرد که در برهه‌ای از زندگی‌تان آن دوستان را داشته‌اید. مثلا فرض کنید در سال‌های آخر دبیرستان دوستانی داشته‌اید که خیلی صمیمی و نزدیک به شما بوده‌اند. من فکر می‌کنم اگرالان به کمک حافظه‌تان برگردید به آن زمان، حتما به یاد می آورید که آن زمان هیچ وقت فکر نمی‌کردید که این دوستان روزی از شما دور بشوند. ولی الان شما آن دوستان را ندارید، سال به سال همدیگر را نمی‌بینید، سال به سال ازحال هم خبر ندارید، چه بسا اصلا قطع ارتباط کرده‌اید با هم. موارد افراطی‌اش را نمی‌گویم که شاید دشمن هم شده‌اید اما این مقدار هست که شاید نمی‌دانید دوستانتان کجا کار و زندگی می‌کنند. 
چه بسا من برای آن دوستی و حفظ آن دوستی قواعد اخلاقی را زیر پا می‌گذاشتم ، چون فکر می‌کردم اگر این دوستی را ایجاد کنم یا این دوستی را حفظ کنم تا آخر برایم خواهد ماند. می‌گفتم خب دوستی که برایم تا آخر می‌ماند، می‌ارزد که به خاطرش سه تا هم دروغ بگویم چهار تا هم خودستایی و تظاهر کرده باشم. 
آن کسی که به ناپایداری روابط انسانی عمیقا پی می‌برد، اخلاق خود را فدای ایجاد دوستی یا حفظ دوستی ایجاد شده نمی‌کند. چون می‌داند که اگر چهارچنگی هم به این مناسبات دوستی‌اش بچسبد، امور فقط به اختیار او نیستند. عوامل دیگری دست‌اندرکارند که یواش یواش آن دوست را از صحنه زندگی آدم دور می‌کنند. 
شما در اوج دوستی با یک انسان هیچ وقت تصور نمی‌کنیدکه روزی رابطه دوستی با او قطع خواهد شد و چون تصور نمی‌کنید، ممکن است برای اینکه این دوستی بماند، دست از ضوابط اخلاقی بردارید. اشاره‌ای که بودا به ناپایداری ضوابط اخلاقی داشت به این جهت بود که تشخیص داده بود که چون ما به مناسبات و روابط انسانی وقوف نداریم و گمان می‌کنیم که این روابط پایدار خواهد ماند آن وقت به خاطر حفظ این روابط، تظاهر می‌کنیم و دروغ می‌گوییم. 
اما اگر بدانیم که این روابط هرچه قدر هم که تلاش کنیم ممکن است از دست برود آن وقت دیگر نمی‌ارزد که برای دوستیی که اینقدر متزلزل و شکننده و ترد است و اینقدر زود از دست رفتنی است و خورشیدش زود ممکن است افول کند و غروب کند، نمی‌ارزد که من قواعد اخلاقی را زیر پا بگذارم.


استاد مصطفی ملکیان

۵ نظر

صنما!

با من صنما دل یکدله کن

گر سر ننهم آنگه گله کن


مولانا

۱ نظر

آیین دوست داشتن


می‌گویی دوست دارم زیر باران قدم بزنم

اما وقتی باران می‌بارد چتر به دست می‌گیری

می‌گویی آفتاب را دوست دارم

اما زیر نور خورشید به دنبال سایه می‌گردی

می‌گویی باد را دوست دارم

اما وقتی باد می‌وزد پنچره را می‌بندی

حالا دریاب وحشت مرا وقتی می گویی: دوستت دارم.»

(باب مارلی)


«تو گفتی که پرنده‌ها را دوست داری

اما آن‌ها را داخل قفس نگه داشتی

تو گفتی که ماهی‌ها را دوست داری

اما تو آن‌ها را سرخ کردی

تو گفتی که گل‌ها را دوست داری

و تو آن‌ها را چیدی

پس هنگامی که گفتی مرا دوست داری

من شروع کردم به ترسیدن.»

(ژاک پره‌ور)


«اصلا مهم نیست که بگویی:

«تو را دوست دارم»

مهم این است که بدانم:

چگونه مرا دوست داری!»


(سعاد محمد الصباح)


«تا زمانی که به ارتعاش آگاهی حضور دست نیافته‌اید، همه‌ی روابط و به ویژه روابط نزدیک شما به شدت ناقص و محکوم به شکست هستند. شاید این روابط برای مدتی بی‌نقص به نظر بیایند- مانند هنگامی که «عاشق» هستید- اما همواره کمال ظاهری این روابط با جر و بحث‌ها، اختلاف‌ها، ناخشنودی‌ها و خشونت‌های عاطفی و حتی جسمی به هم می‌ریزد.

به نظر می‌رسد، اغلب «روابط عاشقانه» در مدتی کوتاه تبدیل به «روابط عشق- نفرت» می‌شوند. ناگهان عشق تحت تأثیر کوچک‌ترین حرکتی به حمله‌های وحشیانه، احساس تنفر، یا پس کشیدن کامل محبت تبدیل می‌شود. این وضعیتی متعارف به شمار می‌آید.

اگر شما در روابط خود هم عشق و هم متضاد آن یعنی حمله، خشونت عاطفی و غیره را تجربه می‌کنید، به احتمال زیاد، وابستگی نفسانی و چسبیدن معتادگونه را با عشق اشتباه گرفته‌اید. نمی‌توان یار خود را یک لحظه دوست داشت و لحظه‌ی بعد به او حمله کرد. عشق حقیقی هیچ متضادی ندارد. اگر «عشق» شما متضادی دارد، پس عشق نیست بلکه یک نیاز نفسانی شدید به درک عمیق‌تر و کامل‌تر از خود است؛ نیازی که فرد مقابل به طور موقت برآورده می‌سازد. این احساسی‌ست که نفس، جایگزین رهایی می‌کند و برای مدتی کوتاه تقریباً همان احساس رهایی را به شخص می‌دهد.

اما هنگامی فرا می‌رسد که یار شما به گونه‌ای رفتار می‌کند که نیازهایتان، یا بهتر بگویم نیازهای نفستان را برآورده نمی‌سازد. در این زمان احساس ترس، درد و کمبود که اجزای جدایی ناپذیر آگاهی نفسانی هستند و توسط «رابطه‌ی عاشقانه» پوشیده شده بودند، دوباره ظاهر می‌شوند.

درست شبیه به هر اعتیادی، تا هنگامی که ماده‌ی مخدر در دسترس است نشئه می‌شوید، اما بی‌تردید زمانی می‌رسد که تأثیر ماده‌ی مخدر از بین می‌رود. هنگامی که احساس‌های دردناک پدیدار می‌شوند، آنها را شدیدتر از پیش حس می‌کنید و به‌علاوه اکنون یار خود را مسبب این درد می‌دانید. یعنی شما این عواطف را فرافکنی می‌کنید و با تمامی بی‌رحمی و خشونتی که بخش جدایی‌ناپذیر درد و رنج شماست، به شخص مقابل حمله‌ور می‌شوید.

...

بیاموزید که بدون سرزنش کردن، احساس خود را ابراز کنید. بیاموزید که با حالتی گشوده و غیرتدافعی به یار خود گوش دهید.

به شریک زندگی خود فضای ابراز وجود بدهید. حاضر باشید. به این ترتیب متهم کردن، دفاع کردن، حمله کردن و همه‌ی الگوهای تقویت یا حمایت از نفس و برآورده ساختن نیازهای نفس بی‌اثر می‌شوند. ایجاد فضا برای خود و دیگران بسیار مهم است. عشق نمی‌تواند بدون این فضا شکوفا شود.»


(تمرین نیروی حال، اکهارت تول، ترجمه‌ی فرناز فرود، نشر کلک آزادگان)


۱ نظر

عنوانی به ذهنم نمی رسه :)

هر انسانی، یک‌ بار برای رسیدن به یک ‌نفر دیر می‌کند و پس از آن برای رسیدن به کسان دیگر عجله‌ای نمی‌کند.

در کنار ساحل قدم می زدم و می خواستم به جایی دیگر بروم که درخشش چیزی از فاصله دور توجهم را به خود جلب کرد. جلوتر رفتم تا به شی درخشان رسیدم. نگاه کردم دیدم یه قوطی نوشابه است، با خودم فکر کردم، در زندگی چند بار چیزهای بی ارزش من را فریب داده و من را از مسیر اصلی خودم غافل کرده است و وقتی به آن رسیدم دیدم که چقدر بیهوده بوده است،

ولی آیا اگر به سمت آن شیء بی ارزش نمی رفتم، واقعا می فهمیدم که بی ارزش است یا سالها حسرت آن را می خوردم!!


پائولو_کوئلیو


۵ نظر

آنچه در سال ٩٥ گذشت


سال ٩٥ نیز با تمام اتفاقهای تلخ و شیرینش سپری شد. 

و من همچنان شاهد تغییرات بسیاری در خودم بودم. خداوند را سپاسگزارم که موفق شدم، سال گذشته لایه به لایه وجودم را بکاوم و با خودم مواجه شوم. گاه از رویارویی با بعضی از لایه های وجودی ام شوکه می شدم، و نمی خواستم خودم را باور کنم . برای من سال گذشته نو شدن، بارها و بارها اتفاق افتاد؛ نو شدن در افکار، نو شدن در عقاید و نو شدن در رفتار؛ حتی در دوستیهایم نیز این تغییر قابل مشاهده بود. تلاش کردم در رفتار با آن دسته از دوستانی که انرژی ذهنی و وقت بسیار اما بی فایده از من می گرفتند، تعادل ایجاد کنم.

با اینکه از برنامه ریزی های کاری و شخصیم بارها جا ماندم، ترجیح دادم غیر از وقتی که به طور معمول با خانواده می گذرانم، زمانی را نیز به گفتگوهایی صمیمانه با تک تک آنها اختصاص دهم و البته از نتایج دلنشین آن لذت بردم؛ اوقاتی را نیز به همنشینی و گپ و گفت با دوستان همدل سپری کردم و نکته ها آموختم....

در این میان با روزهایی نیز مواجه بودم که بسیار بر من سخت گذشت، روزهایی که غم و یأس تمام وجودم را در بر می گرفت و من دلسرد و بی انگیزه به روزهای پیش رویم می نگریستم و کارهایی که در این روزها انجام دادم قطعا درست و رضایت بخش نبود :(( 

سال گذشته ام را با تمام حوادث تلخ و شیرینش دوست دارم و از استاد عزیزم، دوستان همدلم و خانواده مهربانم که در تمام لحظات مرا حمایت کردند سپاسگزارم. 

خداوند را سپاس می گویم که حسّ حضورش را از من دریغ نکرد تا بتوانم به پشتوانه حضور او گام بردارم.

سپاس از همه دوستان همراهم در وبلاگ، چه کسانی که خاموش مرا خواندند و چه دوستان عزیزم چون، محمد آقا، آقای راد، مینا جانم ، علی پ، حمید آقا، مهتاب و فافا جان ...

امیدوارم در سال نو شاهدحوادث تلخ اجتماعی، مثل آتش سوزی پلاسکو و ... نباشیم

سال نو بر همه هموطنانم خرم و خوش باد!


"به تقویم ها اعتمادی نیست


 اگر تحوّلى در دل و زندگیمان روى داد مبارک است


 راز نو شدن را باید دانست و گرنه بهار یک فصلِ تکراریست".


۲ نظر
در راه رفتن میانه رو باش!

از میانه روی، خوش بختی پاک سر می زند.

طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان