راه میانه

میانه روی و حد خود نگاه داشتن، کمال سرشت آدمی است

سماع

حُکمِ سماع را از دل باید گرفت


در شیوه‌ی فقیهان، از آن‌رو که ملاک، ظاهر است، حُکم‌ها کلّی و عامند و غالباً بدون در نظر گرفتن وضعیت متفاوت هر فرد. حرمت و حلّیت دایر مدار کیفیات ظاهری و بیرونی هستند.

عارفان به احکام شریعت چنین نگاهی ندارند. آنها می‌گویند بستگی دارد انجام یا ترک فعلی چه آثاری بر روح و روان تو می‌گذارد. این نگاه همسو است با نظریه‌ی «اخلاق فضیلت‌نگر» که صورت فشرده‌ی آن این است: به من بگو تو کیستی تا بگویم کاری که می‌کنی خوب است یا بد.

مطابق این تلقی، شایست و ناشایستی امور بستگی به آثار و نتائجی دارند که بر روح و روان فرد به بار می‌آورند.

از این منظر که نگاه کنیم، رویکرد عارفان به احکام شرعی و دستورات الهی سیّالیّت و انعطاف بسیاری دارد و با نگاه فقیهان متفاوت است.


در نگاه فقیهان، شریعت و خواسته‌ی الهی، به زبان قانون ترجمه می‌شود. قانون، قانون است و بر همگان به یکسان الزام‌آور. اما عارفان، شریعت و خواسته‌های الهی را از جنس قانون نمی‌دیدند بلکه مجموعه‌ای از ارزش‌های جاودان می‌دانستند که هر کسی بنا به موقعیت و اوصاف روحی خود باید آنها را مدنظر قرار دهد و به فراخور وضع و حال خود ترجمه کند.

می‌شود گفت فقیهان عمدتاً نص‌‌نگرند و عارفان مقصدنگر. روشن است که فقیهان مقصد‌گرای فراوانی هم داشته‌ایم، اما گستاخی و سیّالیتی که در مقصدنگری عارفان دیده می‌شود قابل قیاس با آنها نیست.


مثلاً در رابطه با موسیقی و سماع، عارفان می‌گویند نمی‌توان حُکمی واحد داد. بستگی به فرد دارد و آثاری که آن نوع از موسیقی یا سماع در او پدید می‌آورد.


علی بن عثمان هُجویری می‌گوید:

«حکم این بر وجوه است بر یک چیز قطع نتوان کرد اگر تأثیر اندر دل حلال بود سماع حلال بود؛ و اگر حرام حرام، و اگر مباح مباح.»(کشف‌المحجوب)


ابوسعید ابوالخیر می‌گوید:

«سماع هر کس رنگ روزگار وی دارد. کس باشد که بر دنیایی شنود. کس باشد که بر هوایی شنود. کس باشد که بر دوستی شنود. کس باشد که بر فراق و وصال شنود. اینهمه وبال و مظلمت آن کس باشد، چون روزگار با ظلمت بود. و کس باشد که در معرفتی شنود. هر کس در مقام خویش سماع شنود. سماع آن درست بود که از حق شنود.»(اسرار التوحید)


و امام محمد غزّالی به‌رغم شأنی عالی فقهی، معتقد است «حُکم سماع را از دل باید گرفت»:


«علما را خلاف است در سماع که حلال است یا حرام. و هرکه حرام بکرده است، از اهل ظاهر بوده است... اما اینجا می‌گوییم که حکم سماع از دل باید گرفت؛ که سماع هیچ چیز در دل نیاورد که نباشد، بلکه آن را که در دل باشد فرا جنباند. هرکه را در دل چیزی است حق - که آن در شرع محبوب است و قوّت آن مطلوب است و وی آن را طالب است - چون سماع آن را زیادت بکند، وی را ثواب باشد. و هرکه را در دل باطل است - که آن در شریعت مذموم است - وی را بر سماع عقاب بود. و هرکه را دل از هردو خالی است لیکن بر سبیل بازی بشنود و به حکم طبع بدان لذت یابد، سماع وی را مباح است.»(کیمیای سعادت)


صدیق قطبی



۳ نظر

نوشتن

چند وقته نوشتنم نمیاد، از درون به یک سکوت هیجان انگیزی رسیدم که دلم به نوشتن نیست......

به یاد همه دوستانم هستم....


۳ نظر

غنیمتی است تو را داشتن

غنیمتی است تو را داشتن 

در این گذار، که پر وحشت است و پر ظلمات .

شب سترون دلگیر 

از زنجیر میگذرد.


 فدای گیسویت ، اما

تو با منی و

تا تو با من باشی

شب از نوازش گیسویت ،

از حریرمیگذرد .


تو از کدام افق میائی

که  پاکبازتر از خورشیدی؟

صنوبری چون تو ، چون میروید

در پلشتی این لوش و لاشه زار ؟


خدا را  

بگو بدانم : 

کدام گوشه ی  این خاک پاک مانده ؟

نگارا 

 

به سوی من چو میائی

تمام تن تپش و بال میشوم

چو در تو مینگرم،

زلال میشوم.

 

سخن چو میگوئی،

آفتاب بر میاید؛

و میپذیرم من

که هیچ زشت و دروغ و دغا نمیپاید ؛

و میسرایم ، با نائی از سکوت :

که مولوی حق داشت

هماره عاشق بودن را ،

هماره بسراید ...


اسماعیل خویی




۲ نظر

زندگی چون وسیله بازی رنگارنگی است که به امانت در دستمان نهاده شده. بعضی ها این وسیله را چنان جدی می گیرند که برایش می گریند و حالشان پریشان می شود. بعضی ها بعد از آنکه آن را در دست گرفتند، نگاهی کرده پرتش می کنند و آن را می شکنند. یا بیش از حد اهمیت قائل می شویم یا هیچ اهمیتی نمی دهیم. 

از افراط بر حذر باش. صوفی نه در افراط است و نه در تفریط. همواره در محل تعادل است.


قانون بیست و سوم شمس

از کتاب طریقت عشق

۴ نظر

دزد

دزدی

همه ی من را دزدیده است

لباس های مرا می پوشد

به خانه ام می رود

هیچ کس باور نمی کند من نیستم

تلویزیون را روشن می کند

چای مرا می نوشد

کتاب هایی را که نخوانده ام می خواند

و طوری رفتار می کند

که باور نمی کنم من نیستم


دزدهای دیگری هم هستند

راه افتاده اند در زندگی دوستانم

طوری که نمی توانم

از آن ها تشخیص شان بدهم

تنها مجبورم

مجبورم

دوست شان بدارم

مثل کودکی

که دستِ تنها عروسکش جدا شده

و مجبور است

به اندازه عروسکی سالم

آن را دوست بدارد.


مهدی اشرفی 


۱ نظر
در راه رفتن میانه رو باش!

از میانه روی، خوش بختی پاک سر می زند.

طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان