راه میانه

میانه روی و حد خود نگاه داشتن، کمال سرشت آدمی است

عشق و روح


عشق آسمانست و روح زمین، یعنی عشق فاعل است و روح قابل، بدین نسبت میان ایشان ارتباطی است معنوی، او این را در میکشد و او این را بر میکشد تا معنی رابطهٔ او در کشنده است و این برکشنده. و آنچه عاشق بمعشوق مایل است و معشوق بعاشق ناظر است از این جهت است و این از فهم اهل علم دور است و از نظر بصیرت ایشان مستور، زیرا که علم نقیب بارگاه است در درگاه ترتیب خیل و حشم و وجود و عدم نگاه دارد و اما بر ادراک اسرار پادشاه کاری ندارد و خاصیت عشق هم اینجا از تأثیر فروماند، زیرا که تأثیر خاصیت او آن بود که قابل را مستعد قبول فعل فاعل کند، ‌چون کرد فاعل بر کارست و قابل در دیدار و ذلِکَ سِرٌّ عَجیبٌ.
عین القضات همدانی  (لوایح)

۶ نظر

انشا

انشایم که تمام شد

معلم با خط کش چوبی اش زد پشتِ دستم

و گفت جمله هایت زیباست ...


گفتم اجازه آقا ...

پس چرا میزنید؟؟؟


نگاهم کرد ...

پوزخندِ تلخی زد و گفت:

میزنم تا همیشه یادت بماند

خوب نوشتن و زیبا فکر کردن در این دنیا

تاوان دارد

۴ نظر

هر که چیزی نداند و خواهد که بداند


چه می شنوی ای عزیز !

هر که چیزی نداند و خواهد که بداند او را دو راهست :

یکی آن باشد که با دل خود رجوع کند بتفکر و تدبر تا باشد که بواسطه دل خود  ، خود را بدست آرد .

و اگر شخصی این اهلیت و استعداد ندارد که بواسطه دل خود بداند ، دل کسی دیگر بجوید و بپرسد که این اهلیت یافته باشد تا دل غیری آینه تو باشد .

 " المومن مراه المومن " بدینجا لایق است...


عین القضات همدانی


۳ نظر

زندگی سفری زیبا خواهد بود


 زندگی سفری زیبا خواهد بود 

اگر توام با آموختن مداوم و کشف باشد


پس هر لحظه آن با هیجان همراه است

چون هر لحظه دری نو را می گشایی

هر لحظه با رازی نو روبرو می شوی


و می توانید هر روز از یک صبح زیبا 

تا یک شب رویایی داشته باشید.


سفر به منزل دوست کار هر روز من است



۳ نظر

سماع

حُکمِ سماع را از دل باید گرفت


در شیوه‌ی فقیهان، از آن‌رو که ملاک، ظاهر است، حُکم‌ها کلّی و عامند و غالباً بدون در نظر گرفتن وضعیت متفاوت هر فرد. حرمت و حلّیت دایر مدار کیفیات ظاهری و بیرونی هستند.

عارفان به احکام شریعت چنین نگاهی ندارند. آنها می‌گویند بستگی دارد انجام یا ترک فعلی چه آثاری بر روح و روان تو می‌گذارد. این نگاه همسو است با نظریه‌ی «اخلاق فضیلت‌نگر» که صورت فشرده‌ی آن این است: به من بگو تو کیستی تا بگویم کاری که می‌کنی خوب است یا بد.

مطابق این تلقی، شایست و ناشایستی امور بستگی به آثار و نتائجی دارند که بر روح و روان فرد به بار می‌آورند.

از این منظر که نگاه کنیم، رویکرد عارفان به احکام شرعی و دستورات الهی سیّالیّت و انعطاف بسیاری دارد و با نگاه فقیهان متفاوت است.


در نگاه فقیهان، شریعت و خواسته‌ی الهی، به زبان قانون ترجمه می‌شود. قانون، قانون است و بر همگان به یکسان الزام‌آور. اما عارفان، شریعت و خواسته‌های الهی را از جنس قانون نمی‌دیدند بلکه مجموعه‌ای از ارزش‌های جاودان می‌دانستند که هر کسی بنا به موقعیت و اوصاف روحی خود باید آنها را مدنظر قرار دهد و به فراخور وضع و حال خود ترجمه کند.

می‌شود گفت فقیهان عمدتاً نص‌‌نگرند و عارفان مقصدنگر. روشن است که فقیهان مقصد‌گرای فراوانی هم داشته‌ایم، اما گستاخی و سیّالیتی که در مقصدنگری عارفان دیده می‌شود قابل قیاس با آنها نیست.


مثلاً در رابطه با موسیقی و سماع، عارفان می‌گویند نمی‌توان حُکمی واحد داد. بستگی به فرد دارد و آثاری که آن نوع از موسیقی یا سماع در او پدید می‌آورد.


علی بن عثمان هُجویری می‌گوید:

«حکم این بر وجوه است بر یک چیز قطع نتوان کرد اگر تأثیر اندر دل حلال بود سماع حلال بود؛ و اگر حرام حرام، و اگر مباح مباح.»(کشف‌المحجوب)


ابوسعید ابوالخیر می‌گوید:

«سماع هر کس رنگ روزگار وی دارد. کس باشد که بر دنیایی شنود. کس باشد که بر هوایی شنود. کس باشد که بر دوستی شنود. کس باشد که بر فراق و وصال شنود. اینهمه وبال و مظلمت آن کس باشد، چون روزگار با ظلمت بود. و کس باشد که در معرفتی شنود. هر کس در مقام خویش سماع شنود. سماع آن درست بود که از حق شنود.»(اسرار التوحید)


و امام محمد غزّالی به‌رغم شأنی عالی فقهی، معتقد است «حُکم سماع را از دل باید گرفت»:


«علما را خلاف است در سماع که حلال است یا حرام. و هرکه حرام بکرده است، از اهل ظاهر بوده است... اما اینجا می‌گوییم که حکم سماع از دل باید گرفت؛ که سماع هیچ چیز در دل نیاورد که نباشد، بلکه آن را که در دل باشد فرا جنباند. هرکه را در دل چیزی است حق - که آن در شرع محبوب است و قوّت آن مطلوب است و وی آن را طالب است - چون سماع آن را زیادت بکند، وی را ثواب باشد. و هرکه را در دل باطل است - که آن در شریعت مذموم است - وی را بر سماع عقاب بود. و هرکه را دل از هردو خالی است لیکن بر سبیل بازی بشنود و به حکم طبع بدان لذت یابد، سماع وی را مباح است.»(کیمیای سعادت)


صدیق قطبی



۳ نظر

زندگی چون وسیله بازی رنگارنگی است که به امانت در دستمان نهاده شده. بعضی ها این وسیله را چنان جدی می گیرند که برایش می گریند و حالشان پریشان می شود. بعضی ها بعد از آنکه آن را در دست گرفتند، نگاهی کرده پرتش می کنند و آن را می شکنند. یا بیش از حد اهمیت قائل می شویم یا هیچ اهمیتی نمی دهیم. 

از افراط بر حذر باش. صوفی نه در افراط است و نه در تفریط. همواره در محل تعادل است.


قانون بیست و سوم شمس

از کتاب طریقت عشق

۴ نظر

جستن و یافتن

همه چیز را تا نجویی، نیابی؛
جز این دوست را، تا نیابی، نجویی.


فیه ما فیه

۳ نظر

عید فطر

همه عالم از غیب و شهادت

 مانند یک خم خانه اند از شراب هستی 

و محبت فطری حق جـل و عـلا، 

و هـر ذره ای از ذرات عالم 

به حسب قابلیت و استعدادی خاص که دارد 

پیمانۀ شراب محبت او است 


پر شدن پیمانه شراب فطرت شما، بر شما مبارک باد.

۳ نظر

روشنایی دل آرزوی من است

آن چه در من ادامه پیدا کرده است حس یک جویندگی تمام نشدنی و بی پایان است، این حس جویندگی برای چیزی که نمی دانم چیست در من آنقدر قوی و زنده است که سوز عطش ناشی از آن را حس می کنم، اگر چه به واسطه پیری و کهولت سن دیگر آن سرزندگی و نشاطی که در جوانی داشتم با من همراه نیست اما قوّت آن عطش جویندگی در من همچنان زنده است که مایه حرکت من می شود و مرا با خود همراه می برد. نمی دانم شاید نوعی ایده آلیسم باشد اما هر چه هست حسی است که با من است و اگر بخواهم بگویم در این سال ها به دنبال چه هستم باید بگویم که همچنان در آرزوی یک گشایش اندرونم. این نهایت آرزوی من است که روزی به گشایشی در اندرون خود دست یابم... آرزوی من رسیدن به آن گشایش درونی است. این "ربّ زِدنی عِلماً" که پیغمبر(ص) می گفت و رسیدن به مقام اولوالعلم همان روشنایی دل و گشایش اندرون است. این در واقع همان گشایشی است که شمس تبریزی  می گوید اگر تمام ثروت دنیا را به من دهند با آن عوض نخواهم کرد. من همیشه چشم به راه آن گشایش درونی هستم. 


دکتر محمدعلی موحد


۱ نظر

محبوبم!

مهربانم! دلی را که از عشقت به تپش انداختی، بی تاب تر کن!
             تنی را که از مهرت آتش زدی، شعله ورتر کن!
             فکری را که از بینهایتی خود حیران کردی، حیران تر کن!
محبوبم! مرا در راهی که نشانم دادی، استوارگردان تا مزه مزه کنم این وصال را و مست و 

             مدهوش     
           رویت بمانم
          و نبینم جز تو و نشنوم جز تو و نگویم جز تو....

۲ نظر
در راه رفتن میانه رو باش!

از میانه روی، خوش بختی پاک سر می زند.

طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان