راه میانه

میانه روی و حد خود نگاه داشتن، کمال سرشت آدمی است

شبی آرام


شبی آرام با یاد او....


۷ نظر

عینک

به معلم گفتم: عینکی شدم :) دیروز رفتم چشم پزشکی و دکتر گفت دور را بسیار خوب می بینی ولی برای دید نزدیک ٧٥ صدم عینک نیاز داری ....

معلم گفت: می دونی پیام و نشانه این اتفاق چیست؟

خیر نمی دونم

+اینکه تا ٧٥ صدم نگاهت را از بیرون کم کنی و به درون توجه کنی....




۳ نظر

نوشتن

چند وقته نوشتنم نمیاد، از درون به یک سکوت هیجان انگیزی رسیدم که دلم به نوشتن نیست......

به یاد همه دوستانم هستم....


۳ نظر

مشکل چیست؟

معلم دیروز گفت: مشکل این روزهای ما نداشتن آگاهی نیست

مشکل در عمل نکردن به آگاهی هایمان است...

مشکل این است که بسیار سخن می گوییم و کم می شنویم...

گفت: ذهنمان را خاموش کنیم تا هدایتگر درون با ما سخن گوید....

و چه دلنشین است این سخن :))

۵ نظر

*چه شود...

چه شود دوست شوی ...
دستان  خیالم را به پرواز آورى 


چه شگفت عالمیست درون أدمی
همه شگفتی ها را در خود دارد
تمام عالم بیرون، ذره ای در درون ماست


چه شگفت موجودیست أدمی 
که قدر اینهمه بزرگی خود را نمی داند
به دنبال چه می گردیم در عالم،
که خود نشان آن در وجودمان یافت نشود


شلوغی های زندگی چه بد سرگرم کرده ما را 
تا از همه عشق ، بیگانه گردیم
مگر چقدر فرصت تجربه عشق را داریم
چه حیف است نگاه های عاشق را نمی بینیم


دریغ که صدای تپش قلب ملتهب عاشق را درسینه معشوق نمی شنویم...


چه نازیباست 
که زیبایی روی محبوب 
ما را از دویدن های روزمره باز نمی دارد،
 تا لحظه ای به او خیره بمانیم...


چه نا خوب است 
که روزها را سپری می کنیم 
بدون موهبت عشق 
و ما چه خوشحالیم از این زندگی !!!


چرا که طعم خوش عشق را نچشیده ایم 
و عادت کرده ایم به مزه های تکراری ، این تکرار نا فرجام ...

۴ نظر

عید فطر

همه عالم از غیب و شهادت

 مانند یک خم خانه اند از شراب هستی 

و محبت فطری حق جـل و عـلا، 

و هـر ذره ای از ذرات عالم 

به حسب قابلیت و استعدادی خاص که دارد 

پیمانۀ شراب محبت او است 


پر شدن پیمانه شراب فطرت شما، بر شما مبارک باد.

۳ نظر

تمرین سکوت

تمرین سکوت
در زندگی روز مره ، در زمانی که روی کاناپه دراز کشیدیم ، یا روی صندلی تاکسی یا اتوبوس هستیم و یا هر جایی که فکر میکنیم فرصت مناسب هست ، هیچ صحبت اضافی نکنیم و تنها دم و بازدم خود رو بشنویم … چرا تاکید بر دم و بازدم هست ؟ چون تنفس دم و بازدم همیشه همراه ما هست … معنای زندگی است … معنای حضور خداوند در درون و بیرون ماست … آدمی با هر نفس می میرد و دوباره زنده می شود … و همچنین توجه به دم و بازدم باعث میشود فکرمان به جاهای دیگر منحرف نشود…
زمانی که میخواهیم غیبت کنیم، زمانی که میخواهیم بد گویی کنیم ، زمانی که میخواهیم جمله ی بدی رو به زبون بیاریم ، زمانی که میخواهیم در مورد شخصی قضاوت کنیم … یا زمانی که پر از خشم و عصبانیت هستیم … این جمله رو به یاد بیاوریم … سکوت … لحظه ای را سکوت کنیم  …
در ساعات سکوت درون خود رو بیدار می کنیم .
تنها سکوت کنیم و نسبت به دیده ها در پشت پرده چشم بی توجه باشیم…

۲ نظر

خوگیری به لذت

«ما انسان‌ها عمدتاً به این دلیل ناشادیم که سیری‌ناپذیر هستیم؛ پس از آنکه سخت برای آنچه می‌خواهیم کار کردیم معمولاً علاقه‌مان را به آنچه بدان میل داشتیم از دست می‌دهیم. به جای احساس رضایت، ملول می‌شویم و در واکنش به این ملال، به سراغ ارضای امیال تازه و حتی بزرگتری می‌رویم.

دو تن از روان‌شناسان این پدیده را بررسی کرده‌اند و نامی به آن داده‌اند: خوگیری به لذت.

یک راه رسیدن به شادکامی این است که فرایند خوگیری را در همان نطفه خفه کنیم: وقتی به چیزی رسیدیم که برای داشتنش سخت تلاش کرده‌ایم، باید دست به کارهایی بزنیم تا آن چیز برایمان عادی نشود... آسان‌ترین راه برای رسیدن به شادکامی این است که بیاموزیم چگونه چیزهایی را بخواهیم که داریم.

رواقیون گمان می‌کردند پاسخی برای این پرسش دارند. آنها توصیه می‌کردند که تصور کنیم همه‌ی چیزهای مورد علاقه‌مان را از دست داده‌ایم... رواقیون از این شگرد که آن را «فکر کردن به اتفاقات ناگوار» می‌نامیم، استفاده کرده‌اند. به نظر من این ارزشمندترین شگرد در جعبه‌ی ابزار روانشناختی رواقیون است.

خوگیری به لذت آنقدر قوی است که می‌تواند توانایی لذت بردن از زندگی و جهان را در ما بکُشد. فکر کردن به اتفاقات ناگوار راه‌حل قدرت‌مندی برای مقابله با خوگیری به لذت است. اگر به از دست دادن داشته‌هایمان فکر کنیم، می‌توانیم دوباره آنها را کشف کنیم و با تجدیدِ احساس قدردانی از داشتن آنها،‌توان لذت بُردن از آنها را هم در وجودمان احیا کنیم.


سنکا می‌گوید: «بخت بد بیش از همه به کسانی ضربه می‌زند که جز به بخت خوش نمی‌اندیشند.» اپیکتتوس هم همین توصیه را می‌کند: «باید به خاطر داشته باشیم که هیچ چیز در هیچ کجا برای همیشه نمی‌پاید. اگر متوجه این نکته نباشیم و بی‌‌خیال با این فکر زندگی کنیم که همیشه از همه‌ی چیزهای خوبی که داریم برخوردار خواهیم بود، وقتی که آن چیزهایی را که دوست داریم از دست می‌دهیم، گرفتار رنج و محنبت عظیمی می‌شویم.»

توصیه‌ی اپیکتتوس این است: «دقیقاً همان لحظه که فرزندمان را می‌بوسیم باید با خودمان فکر کنیم که شاید او همین فردا از دنیا برود.»... اپیکتتوس توصیه می‌کند وقتی از دوستی خداحافظی می‌کنیم، خوب است به این فکر کنیم که شاید این آخرین خداحافظی‌مان باشد. با این کار کمتر ممکن است به دوستانمان عادت کنیم و در نتیجه لذت بیشتری از دوستی‌مان می‌بریم.»


[فلسفه‌ای برای زندگی، ویلیام اروین، ترجمه محمود مقدسی،‌ نشر گمان]


صدیق قطبی

۴ نظر

آیین دوست داشتن


می‌گویی دوست دارم زیر باران قدم بزنم

اما وقتی باران می‌بارد چتر به دست می‌گیری

می‌گویی آفتاب را دوست دارم

اما زیر نور خورشید به دنبال سایه می‌گردی

می‌گویی باد را دوست دارم

اما وقتی باد می‌وزد پنچره را می‌بندی

حالا دریاب وحشت مرا وقتی می گویی: دوستت دارم.»

(باب مارلی)


«تو گفتی که پرنده‌ها را دوست داری

اما آن‌ها را داخل قفس نگه داشتی

تو گفتی که ماهی‌ها را دوست داری

اما تو آن‌ها را سرخ کردی

تو گفتی که گل‌ها را دوست داری

و تو آن‌ها را چیدی

پس هنگامی که گفتی مرا دوست داری

من شروع کردم به ترسیدن.»

(ژاک پره‌ور)


«اصلا مهم نیست که بگویی:

«تو را دوست دارم»

مهم این است که بدانم:

چگونه مرا دوست داری!»


(سعاد محمد الصباح)


«تا زمانی که به ارتعاش آگاهی حضور دست نیافته‌اید، همه‌ی روابط و به ویژه روابط نزدیک شما به شدت ناقص و محکوم به شکست هستند. شاید این روابط برای مدتی بی‌نقص به نظر بیایند- مانند هنگامی که «عاشق» هستید- اما همواره کمال ظاهری این روابط با جر و بحث‌ها، اختلاف‌ها، ناخشنودی‌ها و خشونت‌های عاطفی و حتی جسمی به هم می‌ریزد.

به نظر می‌رسد، اغلب «روابط عاشقانه» در مدتی کوتاه تبدیل به «روابط عشق- نفرت» می‌شوند. ناگهان عشق تحت تأثیر کوچک‌ترین حرکتی به حمله‌های وحشیانه، احساس تنفر، یا پس کشیدن کامل محبت تبدیل می‌شود. این وضعیتی متعارف به شمار می‌آید.

اگر شما در روابط خود هم عشق و هم متضاد آن یعنی حمله، خشونت عاطفی و غیره را تجربه می‌کنید، به احتمال زیاد، وابستگی نفسانی و چسبیدن معتادگونه را با عشق اشتباه گرفته‌اید. نمی‌توان یار خود را یک لحظه دوست داشت و لحظه‌ی بعد به او حمله کرد. عشق حقیقی هیچ متضادی ندارد. اگر «عشق» شما متضادی دارد، پس عشق نیست بلکه یک نیاز نفسانی شدید به درک عمیق‌تر و کامل‌تر از خود است؛ نیازی که فرد مقابل به طور موقت برآورده می‌سازد. این احساسی‌ست که نفس، جایگزین رهایی می‌کند و برای مدتی کوتاه تقریباً همان احساس رهایی را به شخص می‌دهد.

اما هنگامی فرا می‌رسد که یار شما به گونه‌ای رفتار می‌کند که نیازهایتان، یا بهتر بگویم نیازهای نفستان را برآورده نمی‌سازد. در این زمان احساس ترس، درد و کمبود که اجزای جدایی ناپذیر آگاهی نفسانی هستند و توسط «رابطه‌ی عاشقانه» پوشیده شده بودند، دوباره ظاهر می‌شوند.

درست شبیه به هر اعتیادی، تا هنگامی که ماده‌ی مخدر در دسترس است نشئه می‌شوید، اما بی‌تردید زمانی می‌رسد که تأثیر ماده‌ی مخدر از بین می‌رود. هنگامی که احساس‌های دردناک پدیدار می‌شوند، آنها را شدیدتر از پیش حس می‌کنید و به‌علاوه اکنون یار خود را مسبب این درد می‌دانید. یعنی شما این عواطف را فرافکنی می‌کنید و با تمامی بی‌رحمی و خشونتی که بخش جدایی‌ناپذیر درد و رنج شماست، به شخص مقابل حمله‌ور می‌شوید.

...

بیاموزید که بدون سرزنش کردن، احساس خود را ابراز کنید. بیاموزید که با حالتی گشوده و غیرتدافعی به یار خود گوش دهید.

به شریک زندگی خود فضای ابراز وجود بدهید. حاضر باشید. به این ترتیب متهم کردن، دفاع کردن، حمله کردن و همه‌ی الگوهای تقویت یا حمایت از نفس و برآورده ساختن نیازهای نفس بی‌اثر می‌شوند. ایجاد فضا برای خود و دیگران بسیار مهم است. عشق نمی‌تواند بدون این فضا شکوفا شود.»


(تمرین نیروی حال، اکهارت تول، ترجمه‌ی فرناز فرود، نشر کلک آزادگان)


۱ نظر

عنوانی به ذهنم نمی رسه :)

هر انسانی، یک‌ بار برای رسیدن به یک ‌نفر دیر می‌کند و پس از آن برای رسیدن به کسان دیگر عجله‌ای نمی‌کند.

در کنار ساحل قدم می زدم و می خواستم به جایی دیگر بروم که درخشش چیزی از فاصله دور توجهم را به خود جلب کرد. جلوتر رفتم تا به شی درخشان رسیدم. نگاه کردم دیدم یه قوطی نوشابه است، با خودم فکر کردم، در زندگی چند بار چیزهای بی ارزش من را فریب داده و من را از مسیر اصلی خودم غافل کرده است و وقتی به آن رسیدم دیدم که چقدر بیهوده بوده است،

ولی آیا اگر به سمت آن شیء بی ارزش نمی رفتم، واقعا می فهمیدم که بی ارزش است یا سالها حسرت آن را می خوردم!!


پائولو_کوئلیو


۵ نظر
در راه رفتن میانه رو باش!

از میانه روی، خوش بختی پاک سر می زند.

طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان