راه میانه

میانه روی و حد خود نگاه داشتن، کمال سرشت آدمی است

نگفتمت مرو آنجا؟

نگفتمت مرو آن‌جا؟ ــ که آشنات من‌ام 

در این سرابِ فنا، چشمه‌ی حیات من‌ام

وگر به‌خشم رَوی صدهزارسال ز من  به‌عاقبت به‌من آیی که منتهات من‌ام

نگفتمت که به‌نقشِ جهان مشو راضی؟!  که نقش‌بندِ سراپرده‌ی رضات من‌ام

نگفتمت که من‌ام بحر و تو یکی ماهی؟!  مرو به خشک؛ که دریای باصَفات من‌ام

نگفتمت که چو مرغان به‌سوی دام مرو؟!  بیا که قُوَّتِ پرواز و پَرُّ و پات من‌ام

نگفتمت که تو را ره زنند و سرد کنند؟!  که آتش و تپش و گرمیِ هوات من‌ام

نگفتمت که صفت‌های زشت بر تو نهند؟!  که گم کنی که سرِ چشمه‌ی صِفات من‌ام

نگفتمت که مگو کارِ بنده از چه جهت  نظام گیرد؟! ــ خلّاقِ بی‌جهات من‌ام!

اگر چراغ‌دلی، دان که راهِ خانه کجاست  وگر خداصفتی، دان که کدخدات من‌ام


مولانا

درود

نگفتمت که قرانی به من کمک کن تو
که بچه مایه داری و گشنه گدات منم

مولانا روزی که بی پول شده بود خطاب به یکی از سرمایه داران ژیگولی دوران خودش، این بیت رو به شعر اضافه کرد:)))))

از دست شما محمد آقا :))



از تمام این شعر این سه کلمه برام خیلی ارزشمند بود:
اگر چراغ دلی...

اگر چراغ دلی...

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
در راه رفتن میانه رو باش!

از میانه روی، خوش بختی پاک سر می زند.

طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان