راه میانه

میانه روی و حد خود نگاه داشتن، کمال سرشت آدمی است

راز آسمانها

آسمانها نمی توانند رازشان را نگه دارند

آنها راز را به تپه می گویند و تپه ها به باغها و باغها به نرگسها

و آنگاه پرنده ای که از آن حوالی گذر می کند، همه چیز را آهسته می شنود

و من با خود می گویم اگر این مرغک را رشوه ای بدهم

ای بسا که راز را به من بگوید

اما بهتر است چنین نکنم

ندانستن خوشتر است

اگر تابستان یک اصل مسلم بود

برف و بوران دیگر جذبه و افسونی نداشت

نه ای پدر، رازت را برای خودت نگه دار

که من حتی اگر می توانستم، دلم نمی خواست بدانم

که یاران این ایوان فیروزه رنگ

در این جهان نوساخته تو در چه کارند.


امیلی دیکنسن





خیلی قشنگ بود موژان خانم...
تو زندگیم بارها از خدا خواستم یه سری از رازها و ابهامات رو ندونم،  یه وقتایی با شنیدن یا دیدن رازی سر به مهر دیدگاهمون نسبت به بعضی از افراد یا کلا زندگی عوض میشه...
چقدر خوبه ندونستن چیزهایی که باید سکرت باقی بمونه...

هر چه کمتر از دیگران بدونیم، آرام تر زندگی می کنیم....

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
در راه رفتن میانه رو باش!

از میانه روی، خوش بختی پاک سر می زند.

طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان