راه میانه

میانه روی و حد خود نگاه داشتن، کمال سرشت آدمی است

دو انسان معنوی


وقتی دو انسان پخته و معنوی به هم دل می بازند ، یکی از بزرگترین پارادوکس های زندگی اتفاق می افتد .

یکی از زیبا ترین پدیده های جهان هستی رخ می دهد : آنها با هم هستند و در عین حال به شدت مستقل و تنها

هستند . آنقدر به هم نزدیکند که انگار هردو آنها یک نفرند . اما در عین حال ، با هم بودنشان ، فردیتشان را نابود ن

می کند . با هم هستند و تنها هستند . با هم بودنشان کمک می کند کە تنها باشند . دو انسان پخته و معنوی اگر

عاشق هم شوند ، بدون حس مالکیت ، بدون سیاست ، بدون ریاکاری ، به هم کمک می کنند کە آزاد باشند....

 

(اوشو)



خوش ب حال اون دو انسان وارسته.من ک دوست دارم عشق رو خفه کنمش فقط محصور من باشه

یادته آندی قبلا سر همین موضوع چه حرفا که نزدیم...

آخی.....یادش به خیر

عشق . قابل تصور نیست چه برسه تعریفش کرد

هر آنچه ناممکن به نظر برسد، قابل تصور است
عشق که جای خود دارد.............

درود بیکران
صحبت از عشق سخته ...خیلی سخت...به نظرم انقدر بزرگه که در وصفش هرقدر بگیم باز در حقش ظلم شده.چون با اون بزرگی در قالب کلمات محصورش کردیم.عشق رو باید فهمید...عشق رو باید خندید...عشق رو باید گریست...
موفق باشید بانوی بزرگوار

یک قصه بیش نیست غم عشق، وین عجب

کاز هر دهان که می شنوم نامکرر است.....

سپاس آقا محمد

انسانی که انسان است، یار است و بار نیست. انسانی که بالغ است و کودک نیست، آنقدر در خود اعتماد به نفس و بزرگی دارد که نیازی به در بند کشیدن دیگر و دیگران ندارد.
انسانی که انسان است، یا به قول شما پخته است، شفاف است و نیازی به لایه لایه داشتن ندارد. آنگونه است که هست و هست آنگونه که باید باشد. نقاب و نقش ندارد و یا به عبارتی اخلاص دارد، در فکر، در عمل و ...
انسانی که انسان است، انسان کامل نیست، کاملا انسان است.. اگر جنبه معنوی هم داشته باشد که روحش به پرواز هم آشناست..
"کاملا انسان" یا آنکه در مسیر "کاملا انسان" شدن است، روی همین زمین و به شیوه زمینیان می زید، نه گوشه گیر است و نه منزوی، نه خیالاتی و نه هیچ چیز دیگر. یکی است مثل دیگران. اما روحش و دلش میل بالا دارد.
مطلق عشق، ( حقیقی و مجازی و...) برای هر کس گرایشی به بزرگ شدن ایجاد می کند... اخلاص در دوست داشتن و عشق.. حتی با همه ویژگی های زمینی و انسانی اش.. حتی با همان که میگویندش "شهوت" و نکوهشش می کنند (منظورم هرزگی نیست)، انسانی که انسان است و پایش در زمین و ما فیهاست را بزرگ می کند و به آسمان ها نزدیک می کند.. تا سر به آسمان ها بساید.. او را می رویاند.. می شکفاند... می شود همان که شجره مبارکه" ای  که "اصلها ثابت و فرعها فی السماء" است و  و در سفری راهی می کند که " سفر به تعالی" نام دارد... و مقصدش همان " شهرخوشی" است. این انسانی که انسان است، این "کاملا انسان" نه بند است و نه زندان بان... محض آزادی است و جستجوگر آزادی است.. برای خود و دیگران.. یار است.. بار نیست... شهروند "شهرخوشی" است...


" انسان کامل نیست، کاملا انسان است..." 

نمی تونم هیچ حرفی به نوشتت اضافه کنم

بسیار رسا توضیح دادی علی پ، جستجوگر شهر خوشی!

ممنون :)

کاش همه ما پخته باشیم نه تنها در عشق بلکه در درک عشق...
عشق مرکب حرکت است، نه مقصد حرکت

کاش...

ممنون

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
در راه رفتن میانه رو باش!

از میانه روی، خوش بختی پاک سر می زند.

طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان