راه میانه

میانه روی و حد خود نگاه داشتن، کمال سرشت آدمی است

این تنهایی طولانی

 
می دانی ؟
به هیچ کجایِ دنیا بر نمی خورد اگر
ما 
زودتر از این ها به وصالِ هم می رسیدیم
اما آسان اگر می آمدی 
به یک دعا و چند قطره اشک اگر
راهِ جاده کوتاه تر می شد
و تو به من می رسیدی
هیچ گاه معنیِ رسیدن را نمی فهمیدیم
معنیِ دست ها و معنیِ نگاه هایمان را 
اگر تو زودتر از این ها می آمدی 
و در گوشم زمزمه ی 
دوستت دارم ها را سر می دادی
قلبم پر نمی کشید تا خدا برایت 
اینکه حالا هرکجا که باشم
هر عاشقانه ای را که ببینم
چشمانم را آرام می بندم
و با فکرِ روزهایِ نیامده مان
لبخند می زنم و در دل
برایت ذوق می کنم
این ها یعنی 
من قدرِ بودنت را خواهم دانست
حالا اگر روزهایی تلخ شویم
اگر روزهایی کم باشیم
اگر روزهایی گم باشیم در روزمرگی ها
می دانـــــم
که دلمان بی تاب و توان است
برایِ آغوش هایِ دوباره مان
می دانی ؟این تنهاییِ طولانی می ارزد

به تمامِ عاشقانه هایِ آرامی که از زبانِ تو خواهم شنید ..

(عادل دانتیسم)


۳ نظر

چند شعر کوتاه

دلتنگی من تمام نمی‌شود
همین که فکر کنم
من و تو
دو نفریم
دلتنگ‌تر می‌شوم برای تو...!


عادل دانتیسم

*********************

آبی به صورت این آتش بزنید
نگذارید هر چه می خواهد بسوزاند

دست خودش نیست
به خودش بیاید از غصه می‌میرد ...

کمیل قاسمی

*********************

بیا باز فریب بخوریم
تو فریب ِ حرفهای مرا و
من فریب ِ نگاه تو را

مگر زندگی چه می خواهد به ما بدهد
که تو از من چشم برداری و
من نگویم
که دوستت دارم

شهاب مقربین


*********************


صدایم به نگاهت نمی رسد

نگاهت به دلم

حرف دل به زبان نمی آید

صدایی به صدایی نمی رسد


گلاله هنری

*****************************


نمــی‌دانــم از دلتنــگی عــاشــق‌تــرم
یــا از عــاشــقی دلتنــگ‌تــر!

فقــط می‌دانــم در آغــوش مــنی
بی آنکــه بــاشی
و رفتــه‌ا ی، بی آنکــه نبــاشی

عباس معروفی

*****************************


دلم از آن سیاه سپیدهایی می خواهد که

می بردم تا انتهای پرسه های عاشقانه

آن هم به مهمانی آغوشی به صرف مهربانی

با طعم مرطوب باران

که در پایانش هیچ وداعی نیست


پ ن: این شعرا همه یادگاری از وبلاگ آرامش بود .


۴ نظر

خودت را ببخش



ببخش خودت را 
برایِ تمامِ راه های نرفته
برایِ تمامِ بی راه های رفته
ببخش،
بگذار احساست 
قدری هوایی بخورد ...
گاهی بدترین اتفاق ها
هدیه ی زمانه و روزگارند
تنها کافیست خودمان باشیم!
که خود را برای تمامی ِ این بی راه ِ رفتنمان ببخشیم
و به خودمان بیاییم
تا خدا تمامی ِ درهایی که به خیال ِ باطلمان بسته را به رویمان باز کند.
خطاهایت را بشناس 
آنها را پذیرا باش
و تنها بین ِ خودت و خدایت نگهشان دار
این دنیا نامحرم بددل
نامحرم نامروت زیاد دارد!
تا دست خدا هست؛ تا مهربانی‌اش بی انتهاست
تا می گویی خدایا ببخش
به دورت می گردد و می بوستت و می گوید جانم چه کرده ای مگر؟
دیگر تو را چه نیاز به آدم‌ها؟
تنها خودت باش و 
زیبا بمان و
بگذار با دیدنت
هر رهگذر ِ ناامیدی
لبخندی بزند
رو به آسمان 
و زیرِ لب بگوید:
هنوز هم می شود از نو شروع کرد ... !

عادل دانتیسم
۵ نظر

نشانی من

نشانیِ من را از هرکس بگیری
دیوانه خطابم خواهد کرد !
نترس .. 
این مردم به هرکه غیر از خودشان
می گویند دیوانه.. می گویند بی گانه
راست هم می گویند !
من بی گانه ام 
با خنده هایشان
با عشق هایشان
با بغض ها و گریه هایشان
من بی گانه ام با خوشی هایشان
با تمیز کردنِ دستشان بعد از دست دادن
با کودکی که همه ی روز در گرما و سرما
دنبالِ کسی می گردد
که فالِ روزش را به او بفروشد
که بگذار به تو بگویم
در تک به تکِ فال هایِ دستِ کوچکش
جز 
امید و امید و امید هیچ نیست
من دیوانه ام غریبه !
و برایِ آشنا بودن با من
باید دیوانه و همان بی گانه باشی
باید بتوانی کنارِ جدول راه بروی
و برایِ خدایی که
عصرهایِ جمعه دلش می گیرد
آواز بخوانی ...
.
عادل دانتیسم
۳ نظر

ای برده دلم

اى بُرده دلم به غمزه جان نیز بِبَر
بردى دل و جان نام و نشان نیز بِبَر
گر هیچ اثر بمانَد از من به جهان
تأخیر روا مدار، آن نیز بِبَر

(عین القضات همدانی)
۵ نظر

سخت نیست

خیلی هم سخت نیست 
یاد گرفتنِ اینکه
قدم هایت را آهسته باید برداری
خیلی هم سخت نیست
فهمیدنِ اینکه
گاهی باید خودت به شانه ات بزنی و بگویی
هی تو !
من اینجا کنارت نشسته ام
خیلی هم سخت نیست
کشتنِ احساسی که
ممنوعه می شود
گاهی
تنها کافیست
یک بار در هم بشکند
آنچه که اسمش
بــــــاور است ... ! 

عادل دانتیسم

دست نوشته های عادل دانتیسم
۳ نظر

دست حادثه

ﺩﺳﺖِ ﺣﺎﺩﺛﻪ ﺭﺍ ﺑﮕﯿﺮ
ﺭﺍﻫﯽ ﺍﺵ ﮐﻦ ﺑﻪ ﺟﺎﯾﯽ ﺩﻭﺭ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﺠﺎ
ﺑﮕﺬﺍﺭ ﺭُﺥ ﺩﻫَﺪ ﺟﺎﯾﯽ ﻧﺎﻣﻌﻠﻮﻡ
ﺟﺎﯾﯽ ﺩﻭﺭ ﺍﺯ ﻣﺎ
ﺣﺎﺩﺛﻪ ﻫﺎ ﺍﺯ ﺑﺮﺍﯼِ ﻣﺎ ﻧﯿﺴﺖ
ﻣﺎ ﻫﻤﻪ ﺍﺵ ﺍﺗﻔﺎﻗﯿﻢ
ﺍﺗﻘﺎﻕ ﻫﺎﯼِ ﻧﺎﮔﻬﺎﻧﯽ
ﺍﻣﺎ ﺧﻮﺏ ﻣﺜﻞِ ﭼﺸﻤﺎﻥِ ﺗﻮ
ﮐﻪ ﺍﺗﻔﺎﻗﯽ ﺷﺪ
ﺗﺎ ﻣﻦ ﻋﺎﺷﻘﺖ ﺷﻮﻡ
ﻣﺜﻞِ ﺑﻮﺩﻥِ ﻣﻦ ﮐﻪ ﺑﺎﻭﺭﯼ ﺷﺪ
ﺑﺮﺍﯼِ ﺗﻮ ﺑﺮﺍﯼِ ﺑﻮﺩﻥ
ﺩﺳﺖِ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﺭﺍ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﻡ
ﺗﺎ ﺑﯽ ﺍﻓﺘﺪ ﺑﺎﺯ ﻫﻢ
ﺟﺎﯾﯽ ﮐﻨﺎﺭِ ﺗﻮ
ﻫﺮﺭﻭﺯ ﻫﺮﺭﻭﺯ ﻫﺮﺭﻭﺯ 

عادل دانتیسم
۰ نظر

یک دوست داشتن هایی هم هست

یک دوست داشتن هایی 
هم هست
که از دور است و در سکوت
که دلت برایش از دور ضعف می رود
که وقتی حواسش نیست 
چشمانت را می بندی
و در دل
دعایش می کنی
و با یک بوسه به سویش 
روانه می کنی
که وقتی بی هوا
نگاهش با نگاهت
یکی می شود
انگار کسی به یک باره
نفس کشیدن را ممنوع می کند
یک دوست داشتن هایی هست
که به یک باره 
بی مقدمه
پا در کفشِ دلت می کند
و جا خوش می کند
و از دستِ تو کاری بر نمی آید
جز از دور دوستش داشتن
یک دوست داشتن هایی هست
ساکت است
آرام است
خوب است
گم است ...

عادل دانتیسم
۰ نظر
در راه رفتن میانه رو باش!

از میانه روی، خوش بختی پاک سر می زند.

طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان